شخصیتهای فیلنامه :سید،شیخ ،آقا محسن،عمو محمود
روز،داخلی:
۴کاندیدادورهم نشسته اند تا ضبط برنامه مناظره آغاز شود
شیخ:آقای کارگردان معلومه که این ضبط برنامه کی شروع میشه ؟اگر طول میکشه یه چرتی بزنیم ؟
محمود :نه بابا چرت نزن دوباره میگی حقمو خوردند.
شیخ:مگه نخوردن یه چرت زدیم رای منو دادند به تو.
محمود: خب برای همین میگم چرت نزن !یهو چرت میزنی دیگه بیدارنمیشیا!
شیخ :شیطونه میگه یه چیزی بهش بگما
اقا محسن:بابا ول کنید!زشته!ناسلامتی شما کاندیدا هستین این رفتارا چیه؟
شیخ :اصلا همش تقصیر توئه تو اگر اون دفعه انصراف نمیدادی حالا این رییس نمیشد
محمود :حالاهم بهتره همتوت انصراف بدین!اصلا شماها برای چی اومدین کاندید شدین ؟مگه من تو این چارساله کم زحمت کشیدم کم کار کردم ؟نکنه میخواین منو ازماهواره امید پیاده کنین خودتون سوار بشین ؟نمیشه آقا! نمیتونین !سیستم کشوررو جوری دستکاری کردم که فقط خودم میتونم ببرمش. شماها که عددی نیستین اکبر هم اگه بیاد نمیتونه .این ماشین رو خودم باید ببرم .کاریش کردم که این دوره که سهله دوره های بعد هم مجبورباشن بدهند دست خودم
شیخ :ای بابا،تو اگر باشی که دیگه چیزی ازاین مملکت نمیومنه که بدهند دستت.بقول همین اقا محسن کشور رو داری میبری به سمت پرتگاه .مگه تو نبودی گفتی اقا محسن ؟
محسن :آره گفتم
محمود:بابامحسن جون! از تو دیگه انتظار نداشتم .توکه دیگه ازخودمونی حالا این اصلاحات چیا یه چیزی میگن خب میگیم دشمنن مشکل دارن تو دیگه چرا؟
محسن :جون آقا محمود تو اگه باشی کشور داغون نمیشه؟
محمود:تو اصلا میدونی چرا این حرفا رومیزنی چون چند وقتیه با ضعیفه ها نشست و برخاست میکنی .راستي این حرفا چیه که میزنی؟دادن وزارت خارجه به زنهاودادن حقوق به زنهاي خونه دار،كم كم داري اين ضعيفه ها رو پررو ميكنيا !اگر مثلا اين ضعيفه ها درزمان جنگ باهات بودن يا سربازت بودن چي ميشد؟اينقدر درگوشت غر ميزدن كه نگو !مگه تو خونه غرنميزنن؟باوركن وسط ميدون جنگ مي افتادن به چشم و همچشمي .چرا پوتين اون قشنگ تره؟چرا تفنگ اون نو تره ؟چرامن كلاش دارم اون ژ3داره؟اينقدر درگوشت غر ميزدن كه يهو ميديدي صدام 2روزه رسيد به تهرون .تازه دل نداشتن كه ! اگه صدام يه نارنجك مينداخت همشون در ميرفتن مگه غير از اينه؟
شيخ:تو جرات داري اينا رو علني بگي؟
محمود:والله نه .من حاضرم جلوي همه دنيا بايستم اما جلوي زنها نه .
محسن: خب منم دارم همينو ميگم ديگه . اصلا ميدوني چرا وزير خارجه زن انتخاب كردم چون ميخوام با آمريكاييا گفتگو كنم . خب اگه بخوام مذاكره كنم خانم كلينتون دستشو مياره جلو .يه وزير مرد نامحرم كه نميتونه باهاش دست بده به غيرت بيل كلينتون برميخوره با اسلام هم كه نميخونه پس بهتره يه وزير زن باشه . چون وقتي باهم ديدار ميكنن اول يه خرده حرفاي خاله زنكي ميزنن مثلا وزيرمن :اي خانوم شوهر من او نطوريه . اونجوريه ،چندتا بچه دارم . خورش قيمه خيلي دوس دارم مادر شوهرم سليطه اس راستي چلسي جون را عروس كردي يا نه ؟ جهاز براش چي خريدي ؟و ازين حرفا و بعد خانوم كلينتون ميگه : اي خواهر چي بگم كه دلم خونه . از وقتي كه اون زنيكه مونيكا لوينسكي اومد تو زندگيمون و بيلي رو خر كرد ديگه روز خوش ندارم باور كن پيش چند تا رمال و كتاب وا كن رفتم اما هنوزم فكر ميكنم چشم بيلي پيش يك زن ديگه اس .اصلا اون بود كه به اوبا ما گفت من وزير خارجه بشم. واسه اينكه من برم خارج و اون تو خونه هركاري دلش ميخواد بكنه .
اونوقت وزير ما ميگه :اوا هيلاري جون غصه نخور ماتو ي ايرا ن يه چند تا رمال و فال گير خوب داريم كه توي دنيا لنگشون نيست يه سر بيا ايران تاببيني! اونوقت چي ميشه هيلاري مياد ايران و رابطه آغاز ميشه و ماميتونيم هر شرطي كه ميخوايم به اون بقبولونيم
شيخ :اي ول محسن !بابا توديگه كي هستي !چرااين فكر به ذهن من نرسيد
محمود :تو مگه فكرداري بابا ؟اين چندتا ايده و برنامه هم كه داري مال اون كرباسچي و نجفيه.مخهاي تو ي گروه تو اينا هستن والا كس ديگه اي كه نيس.
شيخ :مخ تو ي گروه تو كيه ؟حتما دكتر كردانه
همه ميخندند .محمود كمي دمغ ميشود .تكاني به خودش ميدهد وسعي ميكند به روي خودش نياورد
آقا محسن:راستي چرا سيد هيچي نميگه؟
محمود:خب چي داره بگه؟بيست سال داشته نقاشي ميكشيده.ازاوضاع واحوال مملكت كه خبري نداره.تازه بچه ها برايم تعريف كردنكه نقاشي هم بلد نيس بكشه.يه آفتابه پرازرنگ ميكنه و ميريزه روي بوم وبعد باجارو ميكشه رويش واسمشو ميذاره نقاشي . بعضيا هم ميگن نقاشيش مثل همين بچه دبستانياس .يه خونه ميكشه كه بالا ش يه ساعته وروي سقفش يه دودكش كه داره ازش دود در مياد.يه خورشيد خانم هم بالاي سر خونه گذاشته و چند تا بچه كه جلوي خونه مثل مترسك وايسادن .
همه ميخندند .سيد هم ميخنددولي چيزي نميگويد
شيخ به محمود:ميدونستي توهم نقاشي؟ يعني بهتره بگم نقشه كشي ؟4سال توي اين كشور نقشه كشيدي و با نقشه هات همه كشور رو بهم ريختي ؟البته غير ازين كه نقاشي،الان ديگه تابلو هم هستي.يعني كارات تابلوه
محمود:توديگه داري اعصابمو خرد ميكنيا
دراين لحظه ناگهان صداي كارگردان به گوش ميرسد
كارگردان :آقايون براي مناظره آماده باشند
نتيجه حكايت ما 9روز ديگر