تبليغاتX
وبراهه
فردا ايران غوغا است. فردا صندوق ها راي باران مي شوند. فردا ايران جان تازه مي گيرد. فردا هيچ کس در هيچ کجاي ايران در خانه نخواهد ماند. فردا جمعه است ولي ايران تعطيل نيست. فردا همه چيز بوي انتخابات مي دهد. فردا مردم خودشان انتخاب مي شوند. فردا فريادها تبديل به راي مي شوند. فردا صندوق هاي راي از شدت مهرباني و نوعدوستي و آگاهي منفجر مي شوند. فردا دريايي از جوهر روي برگ ها رنگ آينده را مي نويسند. فردا چيز ديگري است. فردا ايران ديدني ترين کشور جهان مي شود. فردا همه جهان ايران را مي نگرند. فردا آسمان هم سرشار از انتخاب مي شود. فردا کودکان هم معني انتخاب را مي فهمند. فردا قيامت است. طبل ها به صدا درمي آيند تا هيچ کس خواب نماند. فردا بغض هايمان خواهد ترکيد. فردا در اشک هاي شوق جاري مي شويم. فردا همه جوان مي شوند. فردا ايران درياي مواج شعور خواهد شد. فردا سونامي پيش ايران کم مي آورد. موج ها تا ابرها تا آسمان بالا خواهند رفت. فردا انتظار به پايان خواهد رسيد. فردا فرشتگان هم روي ايران بال مي گسترانند. فردا ايران آسمان را به خود خيره خواهد کرد. راي مي دهيم ولي توفاني از درک و شعور و شعار و احساس و انسانيت را به راه مي اندازيم. فردا زرتشت و کوروش و رودکي و فردوسي و مولوي و بوعلي و خيام و حافظ و ستارخان و باقرخان و اميرکبير و مدرس و مقدس اردبيلي، علامه حلي، ميرداماد، شمس تبريزي، سهروردي، دهخدا، ملک الشعراي بهار، فاطمي، مصدق، شريعتي،  باکري، زين الدين، بروجردي، فهميده، کاظمي، خرازي ... و همه شهيدان زنده خواهند شد. فردا همه تاريخ ايران خلاصه در 14 ساعت خواهد شد. فردا خيابان ها لحظه يي آرام نخواهند شد. فردا بيابان ها هم نظاره گر شهرها خواهند بود. روستاها مدرن مي شوند و“. فردا روز ديگري است. سينه ها متراکم از نورند، همه بي قرارند، خدايا چه مي خواهد بشود؟ اين ديگر سياست نيست، سونامي نيست، زلزله نيست، که پيش لرزه هايش را احساس کنيم. مي دانيم، مي فهميم، قلب ايران تپش عجيبي دارد. فردا چيز ديگري است. عجيب ترين روز تاريخ رقم خواهد خورد. تاريخ هم بيدار شده است. جهان منتظر فرداي ايران است. چه مي خواهد بشود؟ نمي دانم، فقط مي دانم که فردا مثل هيچ روز ديگري نيست تا روز شنبه و اعلام نتايج هيچ کس نخواهد خوابيد، مردم چه در سرشان مي گذرد، چه مي خواهند بکنند؟ معجزه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 23:10  توسط مصطفی صادقی  | 

شخصیتهای فیلنامه :سید،شیخ ،آقا محسن،عمو محمود

روز،داخلی:

۴کاندیدادورهم نشسته اند تا ضبط برنامه مناظره آغاز شود

شیخ:آقای کارگردان معلومه که این ضبط برنامه کی شروع میشه ؟اگر طول میکشه یه چرتی بزنیم ؟

محمود :نه بابا چرت نزن دوباره میگی حقمو خوردند.

شیخ:مگه نخوردن یه چرت زدیم رای منو دادند به تو.  

محمود: خب برای همین میگم چرت نزن !یهو چرت میزنی دیگه بیدارنمیشیا!

شیخ :شیطونه میگه یه چیزی بهش بگما

اقا محسن:بابا ول کنید!زشته!ناسلامتی شما کاندیدا هستین این رفتارا چیه؟

شیخ :اصلا همش تقصیر توئه تو اگر اون دفعه انصراف نمیدادی حالا این رییس نمیشد

محمود :حالاهم بهتره همتوت انصراف بدین!اصلا شماها برای چی اومدین کاندید شدین ؟مگه من تو این چارساله کم زحمت کشیدم کم کار کردم ؟نکنه میخواین منو ازماهواره امید پیاده کنین خودتون سوار بشین ؟نمیشه آقا! نمیتونین !سیستم کشوررو جوری دستکاری کردم که فقط خودم میتونم ببرمش. شماها که عددی نیستین اکبر هم اگه بیاد نمیتونه .این ماشین رو خودم باید ببرم .کاریش کردم که این دوره که سهله دوره های بعد هم مجبورباشن بدهند دست خودم

شیخ :ای بابا،تو اگر باشی که دیگه چیزی ازاین مملکت نمیومنه که بدهند دستت.بقول همین اقا محسن کشور رو داری میبری به سمت پرتگاه .مگه تو نبودی گفتی اقا محسن ؟

محسن :آره گفتم

محمود:بابامحسن جون! از تو دیگه انتظار نداشتم .توکه دیگه ازخودمونی حالا این اصلاحات چیا یه چیزی میگن خب میگیم دشمنن مشکل دارن تو دیگه چرا؟

محسن :جون آقا محمود تو اگه باشی کشور داغون نمیشه؟

محمود:تو اصلا میدونی چرا این حرفا رومیزنی چون چند وقتیه با ضعیفه ها نشست و برخاست میکنی .راستي این حرفا چیه که میزنی؟دادن وزارت خارجه به زنهاودادن حقوق به زنهاي خونه دار،كم كم داري اين ضعيفه ها رو پررو ميكنيا !اگر مثلا اين ضعيفه ها درزمان جنگ باهات بودن يا سربازت بودن چي ميشد؟اينقدر درگوشت غر ميزدن كه نگو !مگه تو خونه غرنميزنن؟باوركن وسط ميدون جنگ مي افتادن به چشم و همچشمي .چرا پوتين اون قشنگ تره؟چرا تفنگ اون نو تره ؟چرامن كلاش دارم اون ژ3داره؟اينقدر درگوشت غر ميزدن كه يهو ميديدي صدام 2روزه رسيد به تهرون .تازه دل نداشتن كه ! اگه صدام يه نارنجك مينداخت همشون در ميرفتن مگه غير از اينه؟

شيخ:تو جرات داري اينا رو علني بگي؟

محمود:والله نه .من حاضرم جلوي همه دنيا بايستم اما جلوي زنها نه .

محسن: خب منم دارم همينو ميگم ديگه . اصلا ميدوني چرا وزير خارجه زن انتخاب كردم چون ميخوام با آمريكاييا گفتگو كنم . خب اگه بخوام مذاكره كنم خانم كلينتون دستشو مياره جلو .يه وزير مرد نامحرم كه نميتونه باهاش دست بده به غيرت بيل كلينتون برميخوره با اسلام هم كه نميخونه پس بهتره يه وزير زن باشه . چون وقتي باهم ديدار ميكنن اول يه خرده حرفاي خاله زنكي ميزنن مثلا وزيرمن :اي خانوم شوهر من او نطوريه . اونجوريه ،چندتا بچه دارم . خورش قيمه خيلي دوس دارم مادر شوهرم سليطه اس راستي چلسي جون را عروس كردي يا نه ؟ جهاز براش چي خريدي ؟و ازين حرفا و بعد خانوم كلينتون ميگه : اي خواهر چي بگم كه دلم خونه . از وقتي كه اون زنيكه مونيكا لوينسكي اومد تو زندگيمون و بيلي  رو خر كرد ديگه روز خوش ندارم باور كن پيش چند تا رمال و كتاب وا كن رفتم اما هنوزم فكر ميكنم چشم بيلي پيش يك زن ديگه اس .اصلا اون بود كه به اوبا ما گفت من وزير خارجه بشم. واسه اينكه من برم خارج و اون تو خونه هركاري دلش ميخواد بكنه .

اونوقت وزير ما ميگه :اوا هيلاري جون غصه نخور ماتو ي ايرا ن يه چند تا رمال و فال گير خوب داريم كه توي دنيا لنگشون نيست يه سر بيا ايران تاببيني! اونوقت چي ميشه هيلاري مياد ايران و رابطه آغاز ميشه و ماميتونيم هر شرطي كه ميخوايم به اون بقبولونيم

شيخ :اي ول محسن !بابا توديگه كي هستي !چرااين فكر به ذهن من نرسيد 

محمود :تو مگه فكرداري بابا ؟اين چندتا ايده و برنامه هم كه داري مال اون كرباسچي و نجفيه.مخهاي تو ي گروه تو اينا هستن والا كس ديگه اي كه نيس.

شيخ :مخ تو ي گروه تو كيه ؟حتما دكتر كردانه

همه ميخندند .محمود كمي دمغ ميشود .تكاني به خودش ميدهد وسعي ميكند به روي خودش نياورد

آقا محسن:راستي چرا سيد هيچي نميگه؟

محمود:خب چي داره بگه؟بيست سال داشته نقاشي ميكشيده.ازاوضاع واحوال مملكت كه خبري نداره.تازه بچه ها برايم تعريف كردنكه نقاشي هم بلد نيس بكشه.يه آفتابه پرازرنگ ميكنه و ميريزه روي بوم وبعد باجارو ميكشه رويش واسمشو ميذاره نقاشي . بعضيا هم ميگن نقاشيش مثل همين بچه دبستانياس .يه خونه ميكشه كه بالا ش يه ساعته وروي سقفش يه دودكش كه داره ازش دود در مياد.يه خورشيد خانم هم بالاي سر خونه گذاشته و چند تا بچه كه جلوي خونه مثل مترسك وايسادن .

همه ميخندند .سيد هم ميخنددولي چيزي نميگويد

شيخ به محمود:ميدونستي توهم نقاشي؟ يعني بهتره بگم نقشه كشي ؟4سال توي اين كشور نقشه كشيدي و با نقشه هات همه كشور رو بهم ريختي ؟البته غير ازين كه نقاشي،الان ديگه تابلو هم هستي.يعني كارات تابلوه

محمود:توديگه داري اعصابمو خرد ميكنيا

دراين لحظه ناگهان صداي كارگردان به گوش ميرسد

كارگردان :آقايون براي مناظره آماده باشند

نتيجه حكايت ما 9روز ديگر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 16:23  توسط مصطفی صادقی  | 

پریروز دکترزاکانی نماینده تهران در مجلس برای سخنرانیی در حمایت از احمدی نژاد به میبد آمده بود.من هم رفتم البته با خودم شرط کردم که چیزی نگویم . اما ذاتم نگذاشت .وقتی سخنرانیش تمام شد به طرفش رفتم وازاو سوالی پرسیدم واین سوال شروعی بود برای بحث یک ساعته من واو درستاد احمدی نژاد. حدود ۳۰تن از طرفداران احمدی نژاد هم دور من که تک و تنها بودم بودندو بحثم بازاکانی را میشنیدند بعضیهایشان به من اعتراض میکردند ویا حرفم را قطع میکردند . اما درمجموع بااینکه بعضا انتقادات تندی از احمدی نژادکردم عکس العمل بدی نشان ندادند وبیشتر میخواستند جوابم را زاکانی بدهد و این به نظرم جای امیدواری دارد یعنی تحمل انتقاد و تن دادن به گفتگوِآنهم درمیان طرفداران دولت .دربحث بازاکانی نه من قانع شدم نه احتمالا او (البته به فکر فرورفتن بعضی جوانان را بعداز شنیدن صحبتهایم میدیدم) ،ولی من خوشحال بودم از اینکه جوانان حامی احمدی نژاد به گفتگو تن دادند .بی شک این هم یکی ازدستاوردهای جنبش دوم خرداداست .که حتی مخالفان دوم خردادهم با برخی ارزشهای آن همراه شده اند این تحمل داشتن در مقابل مخالفان ابتدایی ترین شرط رسیدن به یک جامعه پویا و دموکرات است .امیدوارم این بحثها و گفتگوها فقط مربوط به انتخابات نباشد واینطور نباشد که بعد ازانتخابات باز فضای بسته ای بوجود آید.
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 13:35  توسط مصطفی صادقی  |