تبليغاتX
وبراهه
باز ۲۹خردادی دیگر فرا رسید. روزی که همیشه برای آمدنش هیجان داشتم چرا که این روزها روز دیگری بود و جلوه دیگری داشت .بوی دکتر را میداد .حال و هوای اورا داشت و بوی عطر خوش صدایش را . اما نمی دانم چرا امسال می خواستم ازین روز عبور کنم و چیزی ننویسم اما نشد نتوانستم در توانم نبود که ۲۹خرداد بیاید و از او سخنی نگویم . نمی دانم چرا هنوز این روزها برایم حال و هوای خاصی دارد و چرا هروقت از او حرف میزنم یا می نویسم احساساتی می شوم. شاید امروزه آثارش چندان برایم جذاب نباشد اما هنوز صراحت شجاعت و نبوغش را دوست دارم هنوز عکسش را که میبینم، احساس میکنم دوستش دارم .دکتر خاطره روزهای نوجوانی و ابتدای جوانی من وخیلی از ماست. دکتر برای ما امید بخش بود روحبخش وهیجان انگیز بود .امروز کمتر به آثارش رجوع میکنم یابهترست بگویم رجوع نمیکنم،اما احساس میکنم اولین بذرهای امید و جور دیگر فکر کردن را او دردل ما پاشاند اورا ندیدم ولی انگار سالها با او بودم و تصویرش را میدیدم صدایش را می شنیدم که در حسینیه ارشاد می گفت :

قلم توتم منست       قلم توتم ماست به قلم سوگند  به خون سیاهی که از حلقومش میچکد به رشحه خونی که از زبانش می تراود به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید که توتم مقدسم را نمی فروشم

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 20:44  توسط مصطفی صادقی  | 

نادرابراهیمی هم رفت

خبرکوتاه بود و گویا . سالهاست به اینگونه خبر دادن عادت کرده ایم، روشنفکران ونویسندگان یکی یکی میروند یا می میرند و خود کشی میکنند ومافقط منتظریم خبر مرگشان را بشنویم . نادر ابراهیمی از نسل روشنفکرانی بود که بسیار پرکار بودندو امیدوار ،اما این همان امیدهایشان بود که مبدل به یاس شد .

تلویزیون عزیزمان اگر یک فوتبالیست متوسط یا یک روضه خوان معمولی  بمیرد چه ها که نمی کند اما نویسنده مستقلی اگر بمیرد ،هیچ۰۰۰۰

سالهاست که عادت کرده ایم سالهاست۰۰۰۰۰

 

به پایان این سفررسیدیم

غریبانه زیستیم              غریبانه مردیم

غربتی مبهم        به سرزمینی پرغم

ازخاک برآمدیم وبر خاک شدیم                   از خم به درامدیم و برتاک شدیم

بگو که پرندگان خنیاگری نکنند

چراکه مرا به سحر صدایشان امیدی نیست

بگو که ماهتاب بر بلندای این شب دیجور نیفروزد چراغش را

چراکه در این محنتکده چرا ی را به از چراغ میدانند

غریبانه زیستیم         غریبانه مردیم...

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 18:32  توسط مصطفی صادقی  | 

مقامات گفتند اصولا با سانسور مخالفيم و آزادي به حدعالي وجود دارد

رباعي:

درخلوت، فكر بكري كردم   ***  سوداي سرود شعري كردم

چون داغ و درفش يادم آمد***گفتم چه خطير فكري كردم

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 22:39  توسط مصطفی صادقی  | 

یاد آن بعد ازظهر خردادی به خیرکه با هزار امید امیدهایمان را روی هم گذاردیم تا به امید برسیم احساس میکردیم که بزرگ شدیم وبا رای دادنمان تحولی شگرف می آفرینیم تاریخ را میسازیم و انقلابی ایجاد میکنیم اما نتیجه غیر ازین بود شاید ما خیلی قضیه را جدی گرفته بودیم و شاید تحقق خواسته هامان زود بود یا حتی الان نیز  زود است اما آخر چقدر باید بگوییم زود است از نخستین بانگهای آزادیخواهی که براوردیم صدسال میگذرد نمی دانم ، شاید تقدیر ما اینست

جام می و خون دل هریک به کسی دادند                در دایره قسمت اوضاع چنین باشد

  آن سالها همه شور بود و هیجان شبهای روزنامه خوانی و بحث و جدل آ رمانخواهیهای بعید احساس بزرگ شدن و بزر گ فکر کردن و بعد تر با شکستهایی که پیدا شدمعتدل تر شدن بیشتر فکر کردن و مطالعه کردن و عمیق تر دیدن و گاهی نا امید شدن و به یاس رسیدن . با همه این حرفها آرمان هامان هست خواست آزادی مردمسالاری حکومت قانون عادلانه و کرامت انسان . دوم خرداد گذشت اما یادش و ارمانش هست ما نیز هستیم

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد..........

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 22:43  توسط مصطفی صادقی  |