چندروز پیش که از میبد به اشکذر میرفتم در بین راه صحنه غمباری را دیدم تریلری از جاده طبس بیرون آمده وبا تریلری دیگر برخورد کرده بود با همکاران پیاده شدیم تا صحنه را ببینیم راننده وهمراهش کشته ویا بهتر است بگویم له شده بودند خون اطراف آهنهای خرد و له شده را پوشانده بود صحنه فجیعی بود تحمل دیدن آنرا نداشتم دلم به حال راننده می سوخت حتما زن و بچه هایی داشته که منتظرش بوده اند و حالا باید خبر تکه تکه شدنش را بشنوند یادم آمد که همین دیروز در روزنامه خواندم سالیانه 28000 نفر در جاده های ایران کشته ودهها هزار نفر مجروح می شوند وبرخی دچار صدمات جبران نا پذیر می گردند انگارکه قدم گذاشتن در جا ده های ایران قدم گذاشتن در راهی خونین است مثل این که می خواهی به میدان جنگ بروی و این تعداد کشته هم دست کمی از یک جنگ خونین ندارد
ظهر که به خانه بر میگردم وتلویزیون را روشن میکنم اخبار لعنتی در حال پخش است انفجار و بمب گذاری و کشتار در عراق و افغانستان و فلسطین و اسپانیاو... از خبرهای امروز است در بغداد یک تن بمب کار گذاشته اند و دویست نفر را فرستاده اند به هوا . ماشینهای سوخته لنگه کفشهایی که در اطراف خیابان افتاده اند و خون که جابه جا روی زمین ریخته است صحنه هایی است از این جنایت که پخش می شود
بعد از ظهر که به بیرون می روم روز نامه ای هم می گیرم .به خانه که می آیم روز نامه را تورق میکنم صفحات اول که همان اخبار جنگ و بحران هسته ای و بمب گذاریهاست به صفحه حوادث که میرسم می خواهم رد شوم ولی تیتر بالای صفحه مرا شوکه می کند «مردی زنش را با اره تکه تکه کردـ»و تیترهای دیگر دختری مادرش را کشت
مردی به دختر 3 ساله اش تجاوز کرد و بعد او را کشت جوانی در درگیری با دوستش با ضربات چاقو او را از پای در آورد حالم بد می شود روزنامه را به گوشه ای پرت می کنم انگار همه جا قرمز است انگار همه جا بوی خون می دهد
من دلم سخت گرفته از این مهمانخانه مهمان کش روزش تاریک
که به جان هم انداخته چند تن خواب آلود چند تن ناهموار
چند تن ناهشیار
نیما
گرما آفتاب تپنده
وآن ناله های قدیمی نو درامده
فریاد وجدان تاریخست که بر جنازه انسانیت میگرید زار
و ناله مکرر میکند
که آی من دردم من خون کهنه تازه ام
در زیر پا و سم ستوران صدای مرا بشنوید بشنوید........