
تابلوی مرگ سقراط اثر ژاک لویی داوید
تصورکنیدکه شصت ویاهفتادسالتان است ودرغروبی پاییزی بالای پشت بام خانه تان نشسته اید وبه گذشته هافکر میکنید احساس میکنید به پایان زندگی رسیده اید بازی تمام است پایان غمها ،شادیها دعواها جاه طلبیها ، حسدها،.....لازمست که گاهی به آن لخظه فکرکنیم . لحظه ای که مرگ نزدیکست شاید به این فکر کنیم که کاش فرصت بیشتری میداشتیم و شاید زمان به عقب باز میگشت و شاید برعکس،شاید بگوییم که دیگر از این بازی خسته شده ام چه خوب شد که به پایان این سفر رسیدیم . مهم اینست که فلسفه ما در طول زندگی چه بوده . اگردر طول زندگی به آب و آتش زده باشیم ،مال و اموال بسیار جمع کرده باشیم صدجورکلاه بر سر این و آن گذاشته باشیم حالا که باید دست خالی برویم برایمان غم انگیز است و اگر برعکس به انتظار ش بوده باشیم و در مرگ آگاهی به سر برده باشيم اضطرابي نداريم يا حداقل اضطرابمان كمترست . ميگوئيم مرگ نزديكست خب بهتر
زندگی را اگر نیک بنگریم یعنی نمردن . زیست ما معنی مترادفش میشود فرار از مرگ ما کار میکنیم غذا می خوریم میدویم و خود را به آب و آتش میزنیم که نمیریم اما هر چه بیشتر تلاش میکنیم بیشتر به مر گ نزدیک می شویم شاید بهتر آن بود که از سرنوشتمان یعنی مرگ آگاه نبودیم . ارسطو در تعریف انسان گفت که انسان حیوان ناطق است یعنی تفاوت انسان را با موجودات دیگر در ناطق بودن او دانست اما مارتین هایدگر تعاریف جدیدی از انسان به دست داد از جمله اینکه انسان را موجود مرگ آگاه معرفی کرد انسانست که از تقدیز خود یعنی مرگ آگاه است و همینست که اورا مضطرب میکند میل به جاودانگی را در او بیدار میکند در حالی که باهمه این اوصاف جاودانگی او دراین دنیا خیالی بیش نیست
دردیست غیر مردن کانرا دوا نباشد پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
حال بیایید فکر کنیم که اگر مرگ آگاه نبودیم چه میشد اگر در این دنیا جاودان بودیم چگونه میزیستیم ؟همیشه در ذهنم بود که داستانی درباره انسانهایی بنویسم که نامیرا هستند . قطعا زندگیشان متفاوت بود . پس مناسبات این جهانی ما با آگاهی از مرگ چیده شده است
ادامه دارد

چرا ما کتاب نمی خوانیم
أ- کتاب خواندن باعث ضعف چشم می شود و از آنرو که صدمه زدن به خود صحیح نیست ما کتاب نمیخوانیم
۲-اصولا ما ایرانیها به طور مادر زاد همه چیز را میدانیم و در همه امور متخصصیم پس نیازی به خواندن کتاب نداریم
۳-ما طرفدار محیط زیست هستیم و ازآنجا که برای تهیه کاغذ و کتاب درختان زیادی قطع می شود ما با نخواندن کتاب اعتراض خود را اعلام می کنیم
۴- اصولا بسیاری از نویسندگان گمراهند در نتیجه با خواندن کتاب آنها ما هم گمراه می شویم
۵- خواندن کتاب وقت زیادی از ما می گیرد حیف نیست وقتی را که می شود صرف کار و کاسبی کرد صرف خواندن کنیم
۶-بسیاری که به کتاب خواندن علاقمند شدند کله اشان بوی قرمه سبزی گرفت ما چون اصولا از قرمه سبزی بدمان می آید از کتاب هم بدمان می آید
۷- کتاب به ما می گوید تو این دنیا چه خبره درحالیکه هر چی ندانی چه خبره یا چه خبر بوده بهتر است
۸-حیف نیست مغازه ای را که می شود قصابی یا بقالی کرد و شکم بندگان خدا را سیر نمود تبدیل به کتاب فروشی کنیم
۹-بشوی اوراق اگر همدرس مایی که درس عشق در دفتر نباشد
۱۰-کتاب کیلویی چند برو فکر نان کن که خربزه