تبليغاتX
وبراهه
مدتیست که با عده ای از دوستان نشریه ای را ویژه مسایل فرهنگی و اجتماعی شهرمان میبد منتشر می کنیم وای که چقدر این شهر ما مسئله داشت و ما نمی دانستیم بالشخصه خودم در فضایی دیگر بودم قبلا در این شهر میزیستم اما مسائلم چیز دیگری بود کلان تر می اندیشیدم احساس می کردم که باید کل کشور و نظام رااصلاح کرد و حال خواسته یا نا خواسته به این فکر افتاده ام که نباید از مسائل همین شهر کوچک غافل شد اصلاحات باید از پایین صورت گیرد از خودمان از از اطرافمان . اگر ما به دنبال اصلاح وضع موجود هستیم باید در درجه اول خودمان را اصلاح کنیم سپس از اطرافیانمان شروع کنیم از همان شهرمان. نگذاریم که مسوولان شهر فارغ از هز پاسخگویی آنچه می خواهند از صحیح و غلط انجام دهند به شهر خودمان که نگاه می کنم میبینم این شهر اشل کوچکیست از کل کشور شهری دارای سرمایه ها ونیروهای بالقوه زیاد اما نه چندان مترقی نه چندان زیبا و دارای مشکلات زیاد . به مطبوعات محلی آن هم که نگاه میکنی برندگی و خاصیت پرسشگری و منتقد بودن را ندارند . چرا که خود به نوعی وامدار مسوولین این شهرند وقتی نشریه ای مستقل از قدرت نباشد و برای تامین هزینه هایش از قدرتمندان کمک بگیرد نمی تواند به رسالت واقعی خود  عمل کند . اما ما از ابتدای کار تصمیم گرفتیم مستقل باشیم ولی مشکل هم چنان پا برجاست مسوولین سعه صدر لازم را در برخورد با انتقادات راندارند و این پرسش ادامه دارد آیا مردم و گروههای اجتماعی مختلف سعه صدر و تحمل لازم را در برخورد با انتقادات مطرح شده دارند . چگونه است که در جامعه ما نمی توان از پزشکی یا معلمی یا راننده ای یا یک فروشنده انتقاد کرد چرا اگر یک طنز نویس از یک پزشک یا یک معلم یا هر شغل دیگر انتقاد کرد همه ی شاغلان آن حرفه ناراحت می شوند و خیال میکنند به آنان توهین شده ؟. پس می بینیم این انتقاد نا پذیری ریشه در فرهنگ استبدادیمان دارد . حال سوال اینست چگونه باید با این فرهنگ استبدادی مقابله کرد و آنرا ازبین برد چگونه باید فرهنگ انتقاد پذیری و مسوولیت پذیری رادر بین افراد جامعه ترویج داد تا حاکمان ما هم که برخاسته از این فرهنگندانتقاد پذیر و پاسخگو باشند؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 9:50  توسط مصطفی صادقی  | 

در مصاحبه ای که استاد شجریان با اعتماد ملی انجام داده گفته اند که یکی از ناراحتیهای من در کنسرتها اینست که همیشه صندلیهای ردیف جلو را خالی میگذارند تا اگر مقامات دلشان خواست به دیدن کنسرت بیایند و این در حالیست که مردم تلاش زیادی برای به دست آوردن بلیط می کنند ولی بلیطی گیر شان نمی آید " این سخن را بارها از قول شجریان شنیده و خوانده بودم و از توجه او به مردم وانتقاد اواز بی مبالاتی بعضی قدرتمندان خوشم آمده بود از اینکه او هیچوقت هنرش را در خدمت هیچ صاحب قدرتی قرار ندادبه قول حافظ

صحبت حکام ظلمت شب یلداست          نور زخورشید خواه بو که براید

واین امر مشکل همیشگی ما بوده و هست اینکه قدرتمندان تا اراده کنند همه چیز برایشان مهیا می شود اما مردم باید سختیهای زیادی برای به دست آوردن چیز اندکی تحمل کنند شاید این نگاه در گذشته قابل توجیه بود گذشته ای که قدرتمندان مردم را رعایا میدانستند و تمام نعمات و مواهب دنیوی برایشان مهیا بود و مردم در فقر به سر میبردند و بعضی تفکرات این فقر مردم را توجیه میکرد یعنی به مردم می قبولاند که شما باید در فقر باشید و ما در عیش و عشرت(نمونه آن ترویج عقاید اشعری)

اما در دنیای جدید دنیایی که علوم و تمدن و فرهنگ بشری پیشرفت کرده و فخر جوامع و سیاستمداران اینست که جامعه شان دموکرات و مردم سالار است آن وضع قدیم دیگر حکمفرما نیست و یا حداقل نباید باشد ولی متاسفانه در جامعه ما فریاد خدمت رسانی ودر خدمت مردم بودن بلند است ولی بسیاری از قدرتمندان هر چه در توان دارند برای سو استفاده از قدرتشان تلاش می کنند نمونه ای که در بالا ذکر شد یک مصداق کوچکست از موارد بزرگتر و کلانتر . آیا آنان که مردم را دعوت به صرفه جویی در مصرف سوخت و استفاده از خودروهای عمومی میکنند حاضرند خودشان سوار تاکسی یا اتو بوس شوند آیا مصایبی را که مردم برای گرفتن یک وام کوچک متحمل می شوند آنها درک میکنند یا فقط یرای ظاهر سازی فریاد عدالت علوی و زندگی علی گونه سر میدهند آیا علی اینگونه بود؟ آیا مسایل و مشکلاتی که جوانا ن و فرزندان این آب و خاک برای به دست آوردن شغل دارند برای فرزندان آنها وجود دارد؟

علاج  این مسئله ودرد اینست که  وهمه ارکان و مقامات تحت نظارت واقعی و نه شعاری باشندو هیچ کس نتواند خودش را از دیگری به خاطر مقامش بالاتر بداند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 12:52  توسط مصطفی صادقی  | 

آینه من اویم

تورا که می نگرم اورا به من نشان ده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 9:8  توسط مصطفی صادقی  | 

ما رعایای ناچیز فهم کم سواد خیلی چیزها را درک نمی کنیم که اگر بخواهیم بشماریم مثنوی هفتاد من کاغذ می شود مثلا درک نمی کنیم که چطور فیلمی مثل سنتوری که فیلمنامه اش توسط ارشاد مجوز گرفته و بعد در جشنواره فیلم فجر پخش شده حالا توسط وزیر محترم ارشاد غیر قابل پخش دانسته میشود نمی دانم مشکل از کجای فیلم است مشکل سنتور است یا بهرام رادان یا اصلا خود مهرجویی .بله شاید خود مهرجویی مشکل دارد که اگر نداشت فیلمهای قبلیش را با سانسورهای  زیاد پخش نمی کردند . واتفاقا ما این را نیز متوجه نمی شویم یعنی نمی فهمیم که چطور فیلمی مثل اجاره نشینها که در دهه ابتدایی انقلاب و در سالهای جنگ ساخته شده حالا باید قلع و قمع شود تا از تلویزیون مبارک ضرغامی پخش شود . واقعا نا فهمی هم حدی دارد ولی چه کنیم درکمان پایین است این قضایا که گفتم ربط وثیقی به سیاست هم دارد مثلا ما هیچوقت نفهمیدیم نامزدهای انتخاباتی که بارها توسط شورای نگهبان تایید صلاحیت شدند چرا یکهو ودر وقتی دیگر رد صلاحیت گشتند . پس در هر دوره ای سلیقه ای حاکمست که الزاما دلیل قابل فهمی برای ما ندارد شاید مشکل از ماست باید برویم کمی ماهی بخوریم تا فسفر مغزمان بیشتر شود
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 20:58  توسط مصطفی صادقی  | 

عر اق برد و چقدر خوشحال شدم که برد چون اولا عربستان باخت و دوما اینکه شاید برد عراق تاثیری مثبت بر روحیه غمگین مردم عراق بگذارد و شاید وحدت ملی در عراق تقویت شود آخر این فوتبال امروزه فقط یک ورزش نیست تاثیرات فرامتنی زیادی دارد که شرحش به طول می انجامد اتفاقا همین امروز روزنامه ایران گفت و گوی جالبی را با دکتر داوری اردگانی درباره فلسفه فوتبال انجام داده که خواندنیست فکر نمی کردم داوری فوتبال ببیند ولی میبیند اصلا بسیاری از روشنفکران هستند و بودند که دائما در حال مطالعه و پژوهشند و با تفریحات و تلویزیون هم دمخور نیستند ولی فوتبال میبینند مثلا مارتین هایدگر یکی از تفریحاتش دیدن فوتبال بود . البته هستند کسانی که برای روشنفکرنمایی با فوتبال مخالفند اما گاهی همانها زیر چشمی به مسابقات فوتبال نظری می افکنند . البته من که دارم اینها را می نویسم تما شاگر پیگیر مسابقات فوتبال نیستم و بیشتر مسابقات ملی را تعقیب میکنم که برایم هیجان خاصی دارد . یادش به خیر آن مسابقه فراموش نشدنی ایزان و استرالیا که نزدیک بود از هیجان سکته کنم اصلا آن مسابقه چیز دیگری بود سینمایی بود یک سمفونی بی نظیر بود (باید به طور جداگانه در باره آن مسابقه بنویسم)

به هرحال مسابقات جام ملتها تمام شد وما هم باختیم و خواب قهرمانی را هم ندیدیم امیر خان قلعه نویی هم همه چیز را به شانس و بخت ربط دادو علی ماند و حوضش . وما دوره میکنیم شب و روز را برای جامی دیگر و خیالی دیگر به امید پیروزی . ولی چقدر این انتظار سختست باید ۴ سال دیگر صبر کنیم. به دلم برات شده ۴ سال دیگر هم خبری نیست البته حالا جوانیم و به ۴ سال های بعدی امیدوار. می ترسم پیر شوم و همچنان قهرمان نشده باشیم آنوقت باید بگویم یعنی ۴ سال دیگه زنده میمونم که ببینم ایران قهرمان میشه یا نه

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 21:2  توسط مصطفی صادقی  | 

تو آن غول زیبایی که در استوای شب ایستاده ای

ومن ذره ای چون غبار       امیدوار یک بامداد

طلوع خورشید شعرت       همان بامداد و صبحست

همان آفتاب جاوید              فروزنده ماه ومهرست

تو آن افتابی که شولای شب را        به شمشیر شعرت دراندی

تو آنی که بر بستر قطب یخ دم و هرم گرما فشاندی

به قلبم گذر کن طلوع       که از غرب غمها برایم

که بر بستر قطب یخ دم و هرم گرمی فشانم

  به قلبم گذر کن گذر                   تو ای غول زیبای شب

                                                                    (به شاملوی بزرگ)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 10:52  توسط مصطفی صادقی  |