ای برادر تو همه اندیشه ای ما بقی خود استخوان و ریشه ای
این پاکتهای سیگار را دیده اید خیلی جالب است روی آن نوشته مصرف کننده محترم مصرف سیگاربرای سلامتی مضر است حالا حکایت تلویزیون ماست پزشکی را در یکی از این برنامه های تلویزیون دیدم که در مضرا ت چیپس و پفک سخن می گفت در حالیکه همین سیمای معزز انواع پفک و چیپس را تبلیغ می کند وحتما پول زیادی هم به جیب می زند خب چه برداشتی از این موضوع می توان کرد معلوم است پیام اصلی اینست زنده باد پول زنده باد ریا کاری . همیشه همینطورست سخن گفتن ونصیحت کردن یک طرف ولی کارو کاسبی هم جای خود دارد این پیامیست که به جوان ونو جوان هم داده میشود آنوقت می گوییم چرا جوان گوشش به حرف بزرگتر بدهکار نیست.
واعظان کاینکه جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند آن کار دیگر میکنند
موضوع دیگر اینکه این تبلیغات سیما هم داستانی داردو داستانش هم ترویج مصرف گرایی است درحالیکه برضد این مصرف گرایی هم سخنها ی زیادی می گویند وپخش می کنند اصلا من نمی دانم این تلویزیونی که دولتی است وبودجه زیادی هم از مجلس می گیرد چه نیازی به پخش این همه تبلیغ دارد
سخن دیگر اینکه این صدا وسیمای فرهنگ دوست ما چرا در میا ن این تبلیغات زیاد یک جایی به تبلیغ کتاب وکالاهای فرهنگی نمی دهد معلوم است که ناشران نمی توانند دقیقه ای 2یا 3میلیون بدهند تا کتابشان تبلیغ شود این صدا وسیماست که باید لطفی به تن بیما ر ورنجور فرهنگ کند
معضل کتاب نخواندن هم داستان دیگریست که بماند برای بعد.
وبعد از آن هم توقیفها ادامه یافت و برایمان عادت شد . برایمان انگار این توقیفها شده بود سرنوشت محتوم تمام مطبوعات اصلاح طلب . و حال هم میهن توقیف شد. غروبی زودرس . اما دنیا تمام نشده هم میهنهای دیگر خواهند آمد فکر آن نمرده . فکر ایمان خواست بودن و تغییر همیشه هست من امیدوارم به حافظ رجوع می کنم می فرماید :
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند
دریام طوفانی شد رودی کو خروش بلند موجی کو
تحیر بودو بس فنا بود و هیج
وصال بود و آغوش
که رودهایش را می بلعید
وانگاه از میانمان شراره ای بر پا شد شعله ای در گرفت واتش زبانه کشید
* * *
خاکسترمان را به رود بریزید
تا به دریاهای جاودان بپیوندیم
(به مهتاب عزیز)
دم در ذوق خود را به نگهبانی داد
قطعه شعر بالا از سید حسن حسینیست .حسینی در این شعر طنز کوتاه به واقعیتی در دناک اشاره می کند :بی خاصیت بودن دانشگاهها ی ما در تربیت شاعر هنرمند و به زعم من تربیت دانشمند در رشته های دیگر به خصوص رشته های هنری و علوم انسانی . خب دلیلش مشخص است که چرا کمیتمان در این زمینه ها لنگ است . وقتی ارزشی برای هنر و علوم انسانی قا ئل نیستیم و نگاه برخی تصمیم گیران به این رشته ها در حد متوسط و رفع تکلیفست وقتی خیلی از دانشجویانی که چون به جای دیگری راهشان نداده اند وارد این رشته ها می شوند خب معلوم است که نتیجه چه می شود دانشچو که رغبتی نداشته باشد استاد هم کم کم زده می شود بماند که برخی اساتید هم استاد به معنی واقعی کلمه نیستند . و حضور در کلاسهای آنان آب در هاون کوبیدن و وقت تلف کردن است . این قضیه همانطور که حسینی در شعر مذکور اشاره میکند در رشته های هنری بغرنج تر است یعنی جوان اگر می خواهد شاعر شود یا مثلا نویسنده و سینما گر و موسیقیدان و....نیازی به دانشگاه های در پیتی ندارد ابزار آن علاقه هست و پشتکار و استفاده آزاد از بزرگانی که الزاما در دانشگاه نیستند چون اتفاقا بزرگترین هنرمندان ما مدرک دانشگاهی ندارند چرا که اگر وارد دانشگاه می شدند به قول حسینی باید ذوقشان را به نگهبانی میدادند . شاملو که بزرگترین شاعر معاصرست مدرک دانشگاهی داشت ؟ سهراب و اخوان و فروغ و استاد فرشچیان و صنعتی و بیضایی و مخملباف و مشکاتیان و شجریان و کیارستمی و خیلی از بزرگترین هنرمندان ما مدرک دانشگاهی داشتند یا دارند ؟.
این قضیه در زمینه رشته های علوم انسانی هم صادق است آنها هم همینجوری به امان خدا رها شده اند استا د می آید دانشگاه و مطالبی را می گوید یا از روی جزوه دیکته میکند و دانشجو هم آخر ترم آنها را مثل طوطی حفظ میکند وبدون اینکه چیز زیادی دستگیرش شودروی صفحه پیاده میکند و نمره ای میگیرد. در طول ترم هم به جای درس و تحقیق به انواع و اقسام سرگرمیهایی که افتدو دانی ومشغولست برخی دخترهای دانشجوی منتظرالهولیوودهم در دانشگاه می شوند مانکن و برخی پسرها ی قرتی قشمشم هم به دنیال آنان. خب برای همینست که ما سالهاست در زمینه علوم انسانی درجا زده یا دانشمندی در این زمینه نداریم من خودم شخصا ازاین که ۴سال به دانشگاه رفتم و دربسیاری از کلاسهای بی خاصیت حضور یافتم پشیمانم . ابتدا تصور رویایی از دانشگاه داشتم اما بعد دیدم که امدن به داشگاه وقت تلف کردنست ولی مثل خیلی از دانشجوهای دیگر به خاطر گرفتن مدرک تا آخر ماندم به قول مولانا همچو خر مصحف کشیدیم ازبهر کاه.درباره رشته های هنری و علوم انسانی گفتم اما فکر میکنم در زرشته های فنی و مهندسی و پزشکی هم اوضاع به همین منوالست
به هر حال فکری باید کرد و تدبیری باید اندیشید هرچند آنقدر گفتندو گفتیم ولی فایده ای نداشت ولی همچنان امید را نباید از دست دادچرا که گدا در کشور امید پادشاهست
مزاج دهر تبه شد دراین بلا حافظ کجاست فکر حکیمی ورای برهمنی