تبليغاتX
وبراهه
باز ۲۹خردادی دیگر فرا رسید روزی که همیشه برای آمدنش هیجان داشتم چرا که این روزها روز دیگری بود و جلوه دیگری داشت بوی دکتر را میداد حال و هوای اورا داشت و بوی عطر خوش صدایش را . اما نمی دانم چرا امسال می خواستم ازین روز عبور کنم و چیزی ننویسم اما نشد نتوانستم در توانم نبود که ۲۹خرداد بیاید و از او سخنی نگویم  نمی دانم چرا هنوز این روزها برایم حال و هوای خاصی دارد و چرا هروقت از او حرف میزنم یا می نویسم احساساتی می شوم شاید امروزه آثارش چندان برایم جذاب نباشد اما هنوز صراحت شجاعت و نبوغش را دوست دارم هنوز عکسش را که میبینم احساس میکنم دوستش دارم دکتر خاطره روزهای نوجوانی و ابتدای جوانی من وخیلی از ماست دکتر برای ما امید بخش بود روحبخش وهیجان انگیز بود امروز کمتر به آثارش رجوع میکنم اما احساس میکنم اولین بذرهای امید و جور دیگر فکر کردن را او دردل ما پاشاند اورا ندیدم ولی انگار سالها با او بودم و تصویرش را میدیدم صدایش را می شنیدم که در حسینیه ارشاد می گفت :

قلم توتم منست       قلم توتم ماست به قلم سوگند  به خون سیاهی که از حلقومش میچکد به رشحه خونی که از زبانش می تراود به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید که توتم مقدسم را نمی فروشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 19:30  توسط مصطفی صادقی  | 

روزنامه هم میهن چند وقتیست به بحث جالب توجه روشنفکران وسیاست و جامعه می پردازد . ویکی از نکات مهمی که به بحث گذاشته شده اینست که چرا روشنفکران ما نمی توانند تاثیر زیادی بر جامعه و تحولات آن بگذارند . نمونه این بی اعتنایی جامعه به روشنفکران را میتوان در انتخابات ریاست جمهوری گذشته مشاهده کرد در آن ایام دیدیم که باوجود ائتلاف عده ای از روشنفکرا ن برای حمایت از هاشمی او رای نیاورد و درنتیجه ائتلاف روشنفکران که دیر هنگام هم بود ثمرو نتیجه ی مثبتی  نداشت .و آنان نتوانستند تاثیری مهم بر رای مردم بگذارند .

علت این ناتوانی روشنفکران در ارتباط با جامعه چیست ؟در بدو امر به نظر میرسد یکی از علل مهم خود جامعه ایرانست جامعه ای که در آن تیراژکتاب و مطبوعات کمست ومردم علاقه چندانی به مطالعه ندارند . در نتیجه روشنفکران هم که ابزار شان همان اندیشه و آثار فکریشان است و آنرا از طریق کتاب و مطبوعات ارائه میدهندنمی توانند با این شرایط تاثیر بسزایی بر جامعه بگذارند . اما این تنها علت نیست بلکه خود روشنفکران هم مقصرند عموم آنها تکرو هستند و یا یکدیگر را قبول ندارند و عادت به کار جمعی نیز در آنها و جود ندارد که این عیب خود ریشه در فرهنگ ما ایرانیان دارد که بیشتر به تکروی علاقه داریم تا کار جمعی .دلیل دیگر اینست که خیلی از روشنفکران انزواطلبند و از برج عاج خود پایین نمی آیند و خودرا تافته جدا بافته می دانند . انها حرف خود را به زبانی قابل فهمتر برای جامعه بیان نمی کنند شاید آنرا دون شان خود میدانند . اما باید پذیرفت که توانایی ارتباط با جامعه به معنای این نیست که الزاما سطح فکر و هنر خورا پایین بیاوریم

مشکل دیگر اینست که اصولا در جامعه ما نهادهای مدنی و احزاب مستقلی که بتوانند روشنفکران را جمع و جذب کنند و افکار آنها را به جامعه به نحو مناسبی انتقال دهند وجود ندارد. تا زمانی که این نقصها و برخی اشکالات دیگر بر طرف نشود نمی توان امیدی به اثر گذاری روشنفکران برجامعه داشت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 19:14  توسط مصطفی صادقی  | 

موج

گرما      آفتاب تپنده

وآن ناله های قدیمی نو درامده

فریاد وجدان تاریخست که بر جنازه انسانیت میگرید زار

و ناله مکرر میکند

که آی من دردم               من خون کهنه تازه ام

در زیر پا و سم ستوران صدای مرا بشنوید   بشنوید........

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 21:7  توسط مصطفی صادقی  | 

نیچه فیلسوف آلمانی اخلاق را به دودسته اخلاق خواجگان و اخلاق بردگان تقسیم میکند ازدید او ارزشهای اخلاقی چون تواضع فروتنی و عدالت و ظلم نکردن اخلاق بندگان است آدمهای حقیر این ارزشها را ایجاد کرده اند تا جلوی پیشرفت و ترقی انسانهای قوی با هوش و اصیل را بگیرند .در نتیجه اقویا باید دست به بازسازی ارزشها زنند وارزشهایی را بیافرینند که جلوی جاه طلبی آنان را نگیرد حتی اگر ضعفا از بین بروند.طبعا این نظر نیچه با واکنشهای عموما مخالفی مواجه شد چرا که منتقدان این نظر نیچه معتقد بودند با این دید جامعه انسانی به جنگل شبیه خواهد شدو انسانها یکدیگررا میدرانند و اصول اخلاقی ازبین خواهد رفت .در بدو امر نیزبرای هرانسانی این نظریه غیر قابل قبول و مضحک جلوه میکند وآنرا اراجیفی می داند که فیلسوف مجنونی چون نیچه بیان کرده است اما این نظر نیچه بیانگر حقیقتیست که در طول تاریخ واز جمله در زمان ماساری وجاریست به همین دوران ما بنگرید  همیشه سیاستمداران و قدرتمندان دم از ارزشهای اخلاقی و عدالت محوری می زنند اما در دل خود پشیزی هم برای مردمان معمولی جامعه ارزش قائل نیستند چه بسا باندهای قدرت و ثروتی که همینگونه فکر میکنند و تصور میکنندکه آنها انسانهایی برترند که باید ازمواهب دنیا بیشتر نصیب برند آیا آنها که مردم را به شهروندان درجه یک ودرجه دو تقسیم میکنند اینگونه فکر نمی کنند آیا آنها که با تکیه برسابقه خود دارای مواهب و ثروت فراوانند و با سو استفاده از شرایط نا بسامان اقتصادی به ثروتهای کلان رسیده اند در دل به تئوری نیچه ای معتقد نیستند آیا کسانی که به مردم حق انتخاب نمی دهند آنان را بنده فرض نمی کنند این قدرتمندان به نوعی دست به باز تعریف و باز سازی ارزشها زده اند عدالت را آنچنان تفسیر می کنند که خود می خواهند و قدرت عادلانه را چنان القا می کنند که خود می پسندندآیاعدالت در زمینه اقتصادی و آنهم در اندازه حداقلی آن قابل تعریفست ؟ شاید اینها در ظاهر نظر نیچه را باطل و مضحک معرفی کنند اما خود در نهان و.در مقام عمل به آن معتقد ند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 17:21  توسط مصطفی صادقی  | 

گریه آسمان   خنده زمینست و

گریه صید خنده صیاد

گریه تو اما مرگ منست

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 21:32  توسط مصطفی صادقی  | 

بدترین انسانها کسی است که به بد بودنش خود آگاهی داشته باشد همچنانکه بهترین انسانها نیز کسی است که به خوب بودنش خودآگاهی داشته باشد
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 21:18  توسط مصطفی صادقی  | 

وزیر کشور دیروز گفت «امر ازدواج موقت به شدت باید ترویج شود» حقیقت امر اینست که بحث ازدواج و مشکلات جنسی جوانان امروزه یکی از مسایل و مشکلا پیچیده دراین ملکست در کنار مشکلات دیگری که شکر خدا کم هم نیست .امر ازدواج امری پیل افکن شده است و طی مراحل آن دلی چون شیر و جیبی پر از پول می طلبد راهی که شاید اگر رستم دستان بود کم از هفت خوان نمی یافت چنانکه جوان  بیش از آن می یابد . حال چه باید کرد جوانست و آتش شهوت که در درونش شعله می کشد و از سوی دیگر پری رویانی که در برابرش ر ژه می روندو آتشش را شعله ور تر می کنند . جرات جلو رفتن و خواستگاری و از دواج هم نیست که به قول حافظ خزانه ای میطلبد زگنج قارون بیش

بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ                خزانه ای به کف آور زگنج قارون بیش

حال چه رسد به جوانی که کار و باری ندارد و اگر دارد دخلش کفاف خرجش نمی دهد چه رسد به آنکه دیگری را در برخود نشاند. شاید علاجش آن باشد که به قول بابا طاهر خنجری بر آرد و بر دیده زند که از دل برود هر آنچه از دیده رود و لیکن این نیز علاج نیست مگر جماعت کور دل ندارند هر چند مدتیست نیروی انتظامی در این طریق حرکت نموده و بر جماعت زنان با عتاب و خطاب مواجه می شود که حجاب خود کامل کنند تا دین جوانان محفوظ ماندو دیدگانشان از دیدار مهرویان بدحجاب محروم. که البته آنچه به جایی نرسیده فریاد محتسبان  است خب جوان هم که راه وصل از طریق شرع و قانون را بسته میبیند در طلب راه دیگر بر می آیدو یک راه می شود آنکه در مطبوعه های هر روز نظاره میکنیم تجاوزات جنسی به عنف یا به اغفال به زنها و بچه ها . شاید بگویید عده ای را اگر ده زن دهند باز دست از انحرافات جنسی بر نمی دارند قبول ، ولی دلیل همه که خبث ذاتی نیست دلیل دیگرش همان غلیان و طغیان شهو تست .

غم رمانه خورم یا فراق یار کشم                  به طاقتی که ندارم کدام بار کشم

نه قوتی که توانم کناره جستن ازوست            نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم

نه دست صبر که در آستین عقل برم              نه پای عقل که در دامن قرار کشم

خوب حال که این قضیه چنین سخت و پیچیده است شاید ترویج ازدواج موقت امریست که میتواند مقداری از مشکلات ازین باب را حل نماید در مورد ازدواج موقت و نظرهای موافقان و مخالفان بحثی دیگر باید کردو سخنی دیگر باید گفت شما هم نظرتان را بگویید

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 21:2  توسط مصطفی صادقی  | 

یاد آن بعد ازظهر خردادی به خیرکه با هزار امید امیدهایمان را روی هم گذاردیم تا به امید برسیم احساس میکردیم که بزرگ شدیم وبا رای دادنمان تحولی شگرف می آفرینیم تاریخ را میسازیم و انقلابی ایجاد میکنیم اما نتیجه غیر ازین بود شاید ما خیلی قضیه را جدی گرفته بودیم و شاید تحقق خواسته هامان زود بود یا حتی الان نیز  زود است با همه این حرفها آن سالها همه شور بود و هیجان شبهای روزنامه خوانی و بحث و جدل آ رمانخواهیهای بعید احساس بزرگ شدن و بزر گ فکر کردن و بعد تر با شکستهایی که پیدا شدمعتدل تر شدن بیشتر فکر کردن و مطالعه کردن و عمیق تر دیدن و گاهی نا امید شدن و به یاس رسیدن . با همه این حرفها آرمان هامان هست خواست آزادی مردمسالاری حکومت قانون عادلانه و کرامت انسان . دوم خرداد گذشت اما یادش و ارمانش هست ما نیز هستیم

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد..........

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 13:25  توسط مصطفی صادقی  |