تبليغاتX
وبراهه

امروز می خواستم درباره چیز دیگری بنویسم اما در نظرات مطلب قبلی که نوشته بودم(جشنواره) دوست ندیده و نشناخته ای گفته بود که از مشکلات و مسائل میبد بنویس از مشکلات مسکن جوانان و و ضع ظاهری و باطنی آن و گفته بود که صریحتر باش .

با خواندن سخنان این دوست احساس کردم از روی صداقت ودرد این مطالب را نوشته است خوب ما هم در این روزگار خریدار نیم جو صداقت و دردیم چرا که

مرد را دردی اگر باشد خوشست       درد بیدردی علاجش آتشست

در جواب ایشان باید بگویم درست است  که درباره میبد ننوشته ام اما دوست عزیز همه ایران سرای منست مسایل این کشور به هم وایسته است چرا که حاکمان یکسانی دارد و تصمیم گیران مشخص که برای همه این نقاط این کشور تصمیم می گیرند این شهر هم مانند دیگر شهرها از نفت این مملکت نصیب می برد این شهر هم عالمان و متخصصانی دارد که در دانشگاههای شهرهای دیگر درس خوانده اند واز امکانات آنها استفاده کرده اند و شاید بروند در شهری دیگر هم خدمت کنند دوست عزیز این کشور مسایل کلانی دارد که اگر آنها حل شود مشکلات میبد هم حل میشود اگرچه قبول دارم که اگر پول هنگفتی هم وارد این شهر شود تامدیران کار آمد شهری نباشند مشکلی حل نمی شود اما توقع من اینست که مسائل را کلان تر ببینید

در مورد اینکه گفته ای صریحتر باش و نترس یک دنیا حرف دارم که اگر بگویم مثنوی هفتاد من کاغذ می شود

آیا میترسم که صریح درباره مسائل جامعه و سیاست صحبت کنم جواب مثبت است

ما سالهاست که می ترسیم ما جوانان این مملکت سالهاست که سایه ترس رابر بالای سر خود احساس میکنیم ومن هم این چنینم من هم وبلاگ نویسی را شروع کردم که به عنوان یک جوان ایرانی به عنوان کسی که دلش برای این مملکت می سوزد نظراتم را بیان کنم احساس می کنم که حرفی برای گفتن دارم چرا که در متن این جامعه زندگی می کنم چراکه سالهاست معلمم به اندازه خودم در تاریخ وسیاست و جامعه شناسی مطالعه کرده ام دانشجوی فوق لیسانس علوم سیاسی هستم وسالهاست که مسائل سیاسی اجتماعی این مملکت را تعقیب میکنم  پس می توانم نظر دهم ولی میترسم مطمئن باش هیچ غرض و مرضی هم ندارم ولی احساس می کنم گوش شنوایی نیست احساس می کنم با بدترین صورت جواب من داده میشود چه می خواهم بگویم؟

می خواهم بگویم آقای خامنه ای آقای احمدی نژاد من به عنوان یک جوان ایرانی از و ضع خودم ودیگر جوانان این مملکت ناراضیم آنها مشکل دارند مشکل مادی و روحی دارند خیلیها احساس پو چی میکنند احساس می کنند که سالها درس خوانده اند اما برای هیچ می بینند که موقعیت آنها از آن همکلاسی تنبلشان بسیار بد ترست او نخواند ولی آنها خواندند او همه چیز دارد ولی آنها چیزی ندارند فقط اعصاب خرد وروانی افسرده برای آنها باقی مانده است می خواهم بگویم که آقای رئیس جمهور این روش اداره مملکت نیست وفقط من نمی گویم خیلی لز بزرگان نخبگان و رو شنفکران این مملکت می گویند میدانی در جواب چه می گویند . می گویند تو به رهبری و مسوولان این مملکت توهین کرده ای می گویند تو شورشگری ضد انقلابی عامل بیگانه ای .

اما به خدا من عامل بیگانه نیستم من حقوق بگیرسیا نیستم من یکی از جوانان این مملکتم من دلم به حال این مملکت می سوزد من هیچ غرضی ندارم من یک ایرانیم من حاضرم جانم را برای ایران بدهم نه تنها من بلکه بسیاری از جوانان و دانشجویان روشنفکر ایران . ما اگر انتقاد می کنیم دلمان می سوزد هیچ پدر کشتگی با کسی نداریم ما کیسه ای برای خود ندو خته ایم بلکه دقیقا بر عکس با کمترین امکانات داریم زندگی میکنیم .من معلم سالهاست که باحقوق اندکی خدمت میکنم آیا دلسرد نشده ام چرا گاهی خسته شده ام گاهی دلم گرفته نه فقط من بلکه اکثر معلمان از وضعشان نارا ضیند ولی بارها به خود گفته ام که بچه های این دیار چه تقصیری دارند آنها چه گناهی کرده اند من مگر ادعای باسوادی و فهمیدگی ندارم چرا برای آنها باید کم بگذارم و خدا شاهد است که کم هم نگذاشته ام و آنچه از دستم بر می آمده انجام داده ام و هیچ منتی هم نمی گذارم و ظیفه ام بوده برای و طنم این کار را کرده ام بچه ها را مانند برادران خودم می بینم و حاضرم تا آخرین لحظه حیات برای آنها کار کنم و نه تنها من بلکه خیلی از معلمان این دیار چنینند اما این نافی آن نیست که بگویم آموزش و پرورش مشکل دارد مشکلات بسیار ویکی از مهمترین مشکلات آن مادی است و تا آموزش و پرورش اصلاح نشود بسیاری از مشکلات حل نمی شود این نافی آن نیست که بگویم آقای رئیس جمهور پس کو عمل کردن به آن وعده ها . پس چه شد مبارزه با فساد و تبعیض.

اما خودت که میبینی بسیاری از روزنامه ها به خاطر انتقادات ملایمی بسته شدند مثلا روزنامه شرق چه چیز تندی را می نوشت که بسته شد آیا دولت مهر ورز تحمل آن را هم ندارد سایت بازتاب که منتسب به یکی از بزرگان این نظام است فیلتر میشود پس چه جای تحمل و مدارا

چو پرده دار میزند به شمشیر همه را         کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

باز این سوال مطرح می شود که آیا می ترسم ؟ آری می ترسم باوجوداینکه نه دزدم نه مزدور بیگانه و نه مغرض

واین ترس است که باعث دروغ میشود باعث ریا می شود باعث از خود بیگانگی می شود وباعث خیلی چیزهای دیگر .

فکر می کنم که دیگر باید تمام کنم سخن بسیار است  برای این مملکت جوانانش و ملتش دعا می کنم ببخشید که

پریشان و باعجله نوشتم

کی شعر تر انگیزد خاطرکه حزین باشد       یک نکته ازین معنی گفتیم وهمین باشد

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 20:3  توسط مصطفی صادقی  | 

جشنواره فیلم فجر هم تمام شد جوایز هم به طورسلیقه ای و تحت اوامر وزیر ارشاد  تقسیم شد وطبق معمول اعتراضاتی هم به نحوه تقسیم جوایز صورت گرفت مانند اعتراض به نادیده گرفتن دو فیلم استاد بزرگ سینمای ایران مهرجویی و کیمیایی واعتراض به دادن جوایز به بعضی فیلمهای نه چندان خوش ساخت . که البته در مورد کیمیایی این بی توجهی سالهاست که وجود دارد و انگار کسی از مسوولا ن جشنواره قصد دادن جایزه به اورا ندارد اگرچه باید گفت کیمیایی هم دیگر آن کیمیایی قدیم نیست

ولی از این حرفها که بگذریم نمیدانم چرا همیشه این جشنواره باید در تهران برگزار شود آیا ما بچه شهرستانیها آدم نیستیم لابد مسوولین ته دلشان می گویند نه

موخره:

فیلمهای برتر تاریخ سینمای ایران از نگاه من:

1-هامون(مهرجویی)

2-گوزنها(کیمیایی)

3-کندو(فریدون گله)

4-ناصرالدین شاه آکتور سینما(مخلمباف)

5-اجاره نشینها(مهرجویی)

6-گاو (مهرجویی)

7-بوتیک(حمید نعمت الله)

8-دونده (امیر نادری)

9-بودن و نبودن(کیانوش عیاری)

10-آژانس شیشه ای(حاتمی کیا)

11-کمال الملک(علی حاتمی)

 

و:سلام سینما –هنر پیشه –داش اکل- دندان مار –درخت گلابی-شهر زیبا- کمال الملک –سوته دلان-مادر شهرزیبا

قیصر-تنگنا-مارمولک-کلوز آپ-بای سیکل ران-بید مجنون-رقص درغبار-تنگنا-رگبار-

(البته اینها انتخابیست از فیلمهایی که دیده ام)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 19:54  توسط مصطفی صادقی  | 

چندروز پیش که از میبد به اشکذر میرفتم در بین راه صحنه غمباری را دیدم تریلری از جاده طبس بیرون آمده وبا تریلری دیگر برخورد کرده بود با همکاران پیاده شدیم تا صحنه را ببینیم راننده وهمراهش کشته ویا بهتر است بگویم له شده بودند خون اطراف آهنهای خرد و له شده را پوشانده بود صحنه فجیعی بود تحمل دیدن آنرا نداشتم دلم به حال راننده می سوخت حتما زن و بچه هایی داشته که منتظرش بوده اند و حالا باید خبر تکه تکه شدنش را بشنوند یادم آمد که همین دیروز در روزنامه خواندم سالیانه 28000 نفر در جاده های ایران کشته  ودهها هزار نفر مجروح می شوند وبرخی دچار صدمات جبران نا پذیر می گردند انگارکه قدم گذاشتن در جا ده های ایران قدم گذاشتن در راهی خونین است مثل این که می خواهی به میدان جنگ بروی و این تعداد کشته هم دست کمی از یک جنگ خونین ندارد

ظهر که به خانه بر میگردم وتلویزیون را روشن میکنم اخبار لعنتی در حال پخش است انفجار و بمب گذاری و کشتار در عراق و افغانستان و فلسطین و اسپانیاو... از خبرهای امروز است در بغداد یک تن بمب کار گذاشته اند و دویست نفر را فرستاده اند به هوا . ماشینهای سوخته  لنگه کفشهایی که در اطراف خیابان افتاده اند و خون که جابه جا روی زمین ریخته است صحنه هایی است از این جنایت که پخش می شود

بعد از ظهر که به بیرون می روم روز نامه ای هم می گیرم .به خانه که می آیم روز نامه را تورق میکنم صفحات اول که همان اخبار جنگ و بحران هسته ای و بمب گذاریهاست به صفحه حوادث که میرسم می خواهم رد شوم ولی تیتر بالای صفحه مرا شوکه می کند «مردی زنش را با اره تکه تکه کردـ»و تیترهای دیگر دختری مادرش را کشت

مردی به دختر 3 ساله اش تجاوز کرد و بعد او را کشت جوانی در درگیری با دوستش با ضربات چاقو او را از پای در آورد  حالم بد می شود روزنامه را به گوشه ای پرت می کنم انگار همه جا قرمز است انگار همه جا بوی خون می دهد

من دلم سخت گرفته از این مهمانخانه مهمان کش روزش تاریک

که به جان هم انداخته     چند تن خواب آلود چند تن ناهموار

  چند تن ناهشیار     

                                                      نیما

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 20:36  توسط مصطفی صادقی  | 

1-باز خاتمی به یک اجلاس بین اللمللی رفت واز او استقبال خوبی هم به عمل آمد وباز عده ای در آمدند که این استقبال غربیان از خاتمی به خاطز وابستگی او به غرب است و حتی عده ای گفتند که او عامل امپریالیسم است من نمی دانم چرا عده ای نمی خواهند چشمشان را به واقعیات باز کنند وچرا هر کس را که در مجامع فرهنگی غرب از او استقبال می شود را مشکوک می خوانند سوالی از این برادران دارم آیا آنها گاندی و ماندلا را عامل استکبار می دانند قطعا اگر کمی انصاف داشته باشند جوابشان نه است پس چرا زمانی که ماندلا به غرب می رفت از او استقبال و صف نا پذیری می شد آنهم نه فقط از طرف مجامع فرهنگی غرب بلکه دولتها نیز به او احترام خاصی می گذاشتند وچرا نام امثال گاندی اینگونه در غرب به نیکی برده می شود آیااو عامل انگلیس وآمریکابود یا در حقیقت قطع کننده دست روباه پیر از منافع کلانش بود حقیقت اینست که جهان برای صلح و تساهل ارزش قائل است حالا هر که می خواهد منادی آن باشد

2- تلویزیون کارهای عجیب زیاد میکند گاه در جهت منفی و گاه در جهت مثبت .

چند وقت پیش مناظره ای بین دکتر موسی غنی نژاد اقتصاد دان لیبرال و یک اقتصاد دان سوسیالیست پخش شد که البته اسمش را نشنیده بودم والان هم اسمش  یادم نیست دراین مناظره غنی نژاد با آن تسلط مثال زدنی اش در بحث

برتر می نمود که با وضعیتی که در تاریخ برای تفکر سوسیالیستی پدید آمده است طبیعیست ولی به هر حال پخش این مناظره برایم بسیار جذاب وتازه مینمود شاید برای اولین بار بود که چنین مناظره ای را بین دو صاحبنظر چپ و راست (به معنای اقتصاد سیاسی) در تلویزیون وطنی میدیدم کاش این سیما از این کارهایا بهتر است بگوئیم از این نا پرهیزیها  بیشتر میکرد

3- یکی از عیوب جامعه روشنفکری و دانشگاهی ما آآشنایی کم آنها با اندیشه و فرهنگ وهنر جامعه عرب است

استاد بزر گوار ما دکتر موثقی که خود از متخصصان اندیشه سیاسی عربند این نکته را گوشزد می کرد از ما می خواست فقط به غرب معطوف نشویم و جهانمان را محدود نکنیم چرا که آرا و اندیشه های متفکران عرب بسیار به مسایل مبتلا به ما چون سنت ومدرنیسم نزدیکست

جامعه عرب روشنفکران برجسته ای دارد از جمله نصر حامد ابو زید و محمد ارکون که آرا ئشان بسیار به آرا روشنفکران دینی ما همچون سروش نزدیک می باشد چنانکه در عرصه شعر هم شاعرانی در جهان عرب یافت می شوند که دست کمی از شاعران و ادیبان ما ندارند

شاید یکی از عوامل بی توجهی به اندیشه عرب تفکر ضد عربی بعضیها باشد که البته این تفکرات جز محدود کردن خود نتیجه ای ندارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 19:1  توسط مصطفی صادقی  | 

 

۱-بختهای دور

  سیاههای سپید    سپید های  سیاه

   خیالهایی که می بافند زنجره غارهای ما

 من در این غارها   پی آفتاب می گردم

  پی آمدنم

   پی رفتنم

    پی توانایی نور

     پی نور شدن

      آه چه کار عبثی

  قبل و بعد از سیاهیها

   رنگی نیست

     نیست......

 

۲- پشت دیوار شب 

    زانو زده ام

   به امید نوری که سرود بودن آغاز کند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 19:50  توسط مصطفی صادقی  | 

1- یکی از اشتباهات ما این است که به مشاهیر قانعیم مثلا خیال می کنیم در عرصه شعر یک حافظ و سعدی و مولانا داریم و بس . ولی باید بیشتر جستجو کرد بیشتر مطالعه نمود واز شاعران گمنام قدیم وجدید غافل نبود یکی از این شاعران شاطر عباس صبوحیست شاعری که در عهد قاجار می زیست و با وجود کم سوادی شعرهای زیبا و نغزی دارد مثلا به این شعر توجه کنید

تو به ماه رمضان زلف میفشان که فقیر    روزه خود بگشاید به گمانش که شبست

از این نمونه اشعار بسیار دارد حکایتی هم با ناصرالدین شاه دارد که جالبست

ولی منظورم از این حرفها این بود که اقناع به مشاهیر درست نیست جهانمان را محدود نکنیم

2- این سریال زیر تیغ سریال زیبا و خوش ساختی از کار در آمده است کار گردانی و میزانسنهای حساب شده ای دارد بازیها قابل باور و زیباست انتظاری جز این هم نیست سریال موسیقی درخشان و شنیدنیی هم دارد که ساخته استاد حسین علیزاده است موسیقیی که در دستگاه همایون ساخته شده و کمانچه به عنوان ساز سلو با ار کستر هم نوایی می کند که این ویژگیها بر تاثیر گذاری سریال افزوده است و فضای سو گناک اثر را تشدید کرده است یکی دیگر از نکات مثبت این سریال رئالیسم نهفته در آنست که به خوبی با فاصله گیری از پرداختهای اغراق شده واقعیات جامعه را نشان داده به قشرهای معمولی و متوسط جامعه پرداخته شده و از دغدغه های آبکی سریالهای معمولی ایرانی دور شده است از تعلیقهای خوبی برخوردار است و حسابی آدم را شوکه می کند البته حال و هوای تلخی دارد که به خاطر داستانش طبیعیست

3- یاد روزنامه شرق به خیر درش تخته شد و عالم مطبوعات از داشتن روزنامه ای حرفه ای محروم شد اما این رو زنامه اعتماد یه جورهایی دارد به شرق شبیه میشود برای مثال ویژه نامه پنجشنبه های آن را بخوانید

4- یک فرصت عالی برای علاقمندان فلسفه پدید آمده است و آن برگزاری کلاسهای فلسفه هگل  در دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران است که به صورت آزاد برگزار می شود ومدرس آن هم  کسی نیست جزدکتر طبا طبا ئی و نکته مهم هم همین است او پس از سالها دوباره به خانه قدیمی خود هر چند مقطعی باز گشته است علاقمندان فلسفه نباید این فرصت را از دست بدهند من هم اگر توانستم میروم چراکه همیشه از این فرصتها به دست نمی آید

5-دیروز بایکی از دوستان به چک چک رفتیم این بار دومی بود که به آنجا میرفتم بار اول 20سال پیش بود و چیز زیادی از آن روز به یاد نداشتم این بار که رفتم به نظرم جای خیلی جالبی آمد تاسف خوردم که چرا زودتر از اینها به اینجا نیامدم و تاسف بیشتر اینکه اینهمه جای دیدنی در ایران است ومن آنها را ندیده ام آن وقت سودای رفتن به خارج دارم

تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون      کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد

6- بعضی اسامی در زندگی انسان تجلی خاصی دارندشاید برای همین بوده که قدیمیها بعضی اسامی را سعد و بعضی دیگر را نحس می دانستند که البته خیلی وقتها بر اثر تصادف وشانس است اما برای من این دانشگاه مفید اسم وخاطره خاصیست چرا  چون ده سال قبل در آزمون کتبی آن دانشگاه پذیرفته شدم ولی در مصاحبه ردم کردند وده سال بعد یعنی امسال باز در آنجا در دوره ارشد پذیرفته شدم ولی بعد از مدتی این بار خودم انصراف دادم ولی این انصراف هیچ ربطی به خود دانشگاه نداشت چراکه دانشگاه مفید دانشگاه خوب و توانمندیست نمی دانم شاید تقدیر این است که من وارد این دانشگاه نشوم و در ستاره من اسم این دانشگاه نباید باشد

7- خب این هم نکته هفتم و آن اینکه این عدد هفت چرا اینقدر خاص است؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 17:54  توسط مصطفی صادقی  |