در اتوبوس نشسته ام ضبط ماشین می خواند :
چقدر قشنگه این فیلمای فارسی آهای گل گفتی راستی
با خودم می گویم باز باید این خزعبلات را گوش کنم ولی در این حال به یاد دوران کودکی می افتم سالهای دهه 60 سالهای جنگ و آتش خون .سالهایی که عشق وآرزویمان غیر از بازیهای کودکانه دیدن همین فیلمهای فارسی بود با آن ویدئوهایی که شکلی عجیب و غریب داشت و برای حملش باید آنرا را لای دوتا پتو پنهان کرد و دلخوشی ما در آن روزگار دیدن فردین و بیک و دیگر هنرپیشه های فیلمهای فارسی بود بعضی فیلمها را آنقدر می دیدم که دیالوگهایش را حفظ میشدم و آنکاه با بچه ها نقشهایی را که دیده بودیم بازسازی می کردیم دیدن این فیلمها در آن روزگار سخت و غم آلود برای ما کودکا ن آن سالها غنیمتی بود و به ما می گفت که سالهایی غیر از این سالهانیز بوده است .بعدها ها فیلم فارسی ها برایم بی ارزش شد و هم اکنون نیز تحمل دیدنشان را ندارم ولی از آنرو که این فیلمها مرا به یاد شوق روزگار کودکی میاندازد برایم خاطره انگیز است کاش آن سالها بر می گشت نه ،نه اینکه جنگ باز گردد بلکه ای کاش دوران خنده های ازته دل بازیهای سرخوشانه و غم های گذراو دوستی های محکم برگردد .
ولی فیلمهای با ارزش سینمای آن دوران را هنوز باید دید مگر می شود گوزنها را دوست نداشت گاو و کندو و سوته دلان را مگر می توان ندید یاد سید به خیر که به قدرت می گفت وقتی که گریه ام می گیره می فهمم هنوز جون دارم . راستی مش حسن گاوت چی شد. .یاد قیصر به خیر که می گفت کسی یه جو مردونگی در حق ما کرد که یک خروار مردونگی در حقش کنیم .
و ماییم و رویای هیجان انگیز و برانگیزنده سینما و ما دوره می کنیم شب را روز را و هنوز را ...
در اتوبوس نشستم ضبط ماشین می خواند :
چقدر قشنگه این فیلمهای فارسی آهای گل گفتی راستی ...
.
.
اما همین تیمهای بزرگ که این جوانان به عشق آنها آمده اند یا ساز مان تربیت بدنی که برای آمدن جوانان به استادیومها تبلیغ میکند از تدارک حداقلی برای این جوانان و یا اسکان چند روزه آنان کوتاهی میکنند وآن وقت جوان میآید واینگونه سختی می کشد کاش برای بچه های این مرز وبوم بیشتر دلسوزی می شد وکاش خود آنها ارزش وجودی خویش را بیشتر درک می کردند
