تبليغاتX
وبراهه

یکی از استادان محترممان در کلاس سوالی نه چندان مشکل از دانشجویان پرسیدند که کسی جواب در خوری ندادایشان در واکنش به این  موضوع گفت خوشا به سعادتتان که بیسوادید بی سوادی از توفیقات است اگر میخواهید در این مملکت پیشرفت کنید سعی نمایید بی سواد باشید

این واکنش طنز گونه استاد ما حقیقت تلخی در بطن خود دارد چرا که در جامعه ما دیگر کسب علم فضیلت نیست ودرس خواندن اهمیتی مادی دارد تا معنوی . درباره مدرک گرایی و مادی گرایی سخن بسیار گفته شده است ومن چنان که با خود عهد کرده ام  سخن تکراری کمتر خواهم گفت لذا میخواهم از وجهی دیگر به این موضوع یعنی کمرنگ شدن اهمیت کسب علم مخصوصا علوم انسانی  بپردازم تحلیل من بیشتر فلسفی و تاریخی است اینکه چرا علم به خصوص علوم انسانی شانیتی ندارد

در دهه های گذشته بشر به دنبال آرمان و اتوپیا یا همان مدینه فاضله بودبه خصوص اید ئولوژیهای چپ نفوذ زیادی در روشنفکران ومحافل سیاسی و فرهنگی  پیدا کرده بود روشنفکران مورد احترام زیادی بودند آنان منادی جامعه ای بودند که در آن از فقر وبی عدالتی خبری نیست و لی با به قهقرا رفتن چپ امیدها کمرنگ شد ایدئولوژیهای دیگر نیز کاری از دستشان برنیامد جوانان و تحول خواهان معلق ماندند پست مدرنیسم اعلام کرد که عصر فرا روایتها(سوسیالیسم لیبرالیسم  اگزیستانسیالیسم و....) به پایان رسیده است .ؤ

وحال ما دراین دوره به سرمی بریم دورانی که روشنفکران احترام گذشته را ندارند عصری که بشر از ایدئولوژیهاخیری ندیده است آرمان گرایی برای او جز از بین رفتن مال و جان سودی نداشته است وهمه تلاشش برای تحولی بزرگ به شکست انجامیده است پس بشر امروز آرمانی ندارد او در دوره بی ارزشی ارزشها (به تعبیر نیچه) به سر می برد  توجه به علم به خصوص علوم انسانی برای او ارزشی ندارد تنها ارزشی که امروز وجود دارد مصرف گرایی است  اینکه چگونه بهتر بخورد بهتر بپوشد وبهتر نیازهای جنسیش را برآورده کند ایجاد تغییر وتحول در جامعه برای او بی معنیست درنتیجه کسب علم برای علم هم بی معنیست هر کاری که انجام می شود باید سود مادی داشته باشد  تا اینکه بتوان بهتر مصرف نمود و خوش بود پس زنده بادایدئولوژی مصرف گرایی چه

کسی حال مبارزه و علم جویی دارد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 18:5  توسط مصطفی صادقی  | 

چند روزیست که مدارس باز شده اند ومثلا بهار علم و پرورش آغاز شده است وبه قول رسانه های رسمی معلمان و دانش آموزان با شوق وعلاقه به سوی مدارس شتافته اند ولی آیا واقعیتها این شوق وعلاقه را تایید میکند؟جواب این سوال را با بهره گیری از تجارب خودم میگویم من 8سالست که معلمم ودر این مدت کمتر این شوق وعلاقه را دیده ام ودر بسیاری از موارد اصلا ندیده ام صریح بگویم رسانه های رسمی مثل خیلی از موارد حرف مفت میزنند وفقط برای خوشایند این وآن سخن میگویند اما  واقعیت با این حرفها چهره بیرحم خود را نمیتواند پنهان کند

آفتاب آمد دلیل آفتاب    گر دلیلت باید از وی رو متاب

از کدام آموزش وپرورش سخن میگوئییم از نظامی که پوسیده است وسا ختار کهنه وفرسوده آن در حال ریزش است از نظامی که دانش آموزا ن ازآن فراریند ومعلمان از آن نا راضی و ناخرسندند ودر انواع مشکلات مادی غوطه ورند دراین جا میخواهم دریافتهای خود را از معایب آموزش وپرورش یکایک بیان کنم تاکید میکنم که دریافتها وتجارب خودرا میگویم چرا که در مورد این نظام پوسیده سخن بسیار است وبیشتر توجه به بخش نرم افزاری دارم چرا که نقایص سخت افزاری خود شرحی جدا می طلبد

1-درمدارس بیش ازآن که به درک مطلب توجه شود به حفظ آن توجه میشود وکلا این نظام مبتنی برحفظیاتست ودر نتیجه انسانهایی بار می آیند که درست تفکر کردن را بلد نیستند

2-دراین نظام  برای دانش اموز پاسخها از پیش آماده است  وبه جای آنکه اورا به پرسش کردن ترغیب کنند اورا به جواب دادن متمایل میکنند آنهم جوابهایی که نظام میخواهد نتیجه معلومست پرورش انسانهایی مقلد مطلق گرا وفاقد ذهن پرسشگر که دچار تنبلی فکریندو این در دورانی که پرسشگری  رکن رکین آن است فاجعه ای درد ناکست وقتی پرسشگری نباشد دموکراسی واقعی هم وجود نخواهد داشت تاریخ فلسفه و علم با طرح مسئله شروع شده است نه با جوابهای قالب بندی شده.

3- تحقیق درآموزش و پرورش بی معناست چرا که نه معلم حوصله وسواد آن را دارد نه دانش آموزی که زیر دست این نظام تربیت میشود معلمی که به خاطر مشکلات مادی 2یا 3 شغل دارد چه میداند تحقیق چیست

4-معلم در کلاس متکلم وحده است ودانش آموز مستمع صم بکمی که باید مثل میخ بنشیند وتکان نخورد و به همین خاطر حواسش به جز کلاس درس به همه جا هست آن وقت چگونه میتوان توقع پرسشگری از دانس آموز داشت

5-به خاطر کمبود امکانات دانش آموز با دروس  فقط در سطحی تئوریک آشنا میشود و مطالعه میدانی برای او ناآشناست

6- هدف از درس خواندن بخصوص در دبیرستان بهتر زدن تست است نه پیشرفت علم واخلاق. معلمی بهتر است که فنون تست زدن را بهتر یاد دهد نه آنکه باسواد تر و با شعور ترست

7- سیتم ارزشیابی کهنه ، بیهوده و ارتجاعیست این شیوه نمره دادن در بیشتر جاها منسوخ شده است و انگیزه را در دانش آموز میکشد

8- معلمان راه برخورد با دانش آموزا ن خاطی را بلد نیستند وبیشتر از ابزار سرکوب استفاده می کنند وفرهنگ استبدادی در همین جاست که در ذهن انسان ایرانی رشد می کند

9- پرورش در این نظام یعنی شعار دادن و گروه سرود و نمایش انهم در شکل مبتذل خود تشکیل دادن .دراین نظام توجهی به تربیت وپرورش  به مفهوم واقعی کلمه نمی شود به نیاز های روانی دانش آموز و مشکلات روحی آنان به شیوه علمی پاسخی داده نمیشود چرا که مربی کار آزموده ای وجود ندارد یا اندک است

10- شان معلم در مدارس حفظ نمی شود درنتیجه علم شانیتی ندارد معلمی که به خاطر مشکلات معیشتی مسافر کشی یا کارهای حقیر تری می کند در نظر دانش آموز احترام چندانی ندارددانش آموز آینده درس خواندن را در معلم خود می بیند ودر نتیجه در درس فایده ای نمی بیند

مشکلات و نواقص بسیار است آنچه بیان شد بخشی از مشکلات اصلی بود بی شک هر یک از موارد طرح شده قابل شرح و موشکافی بیشتریست که فرصتی دیگر می طلبد

امید ما نجات از این وضعیت غمبار است واین وضع اصلاح نمی شود مگر با اصلا ح تفکر حاکم بر آموزش وپرورش،تفکری که خرج کردن پول برای آموزش را دور ریختن پول نداند تفکری که از شیوه های جدید وسنت شکنی نهراسد آیا این تفکر وبه دنبال آن عمل مبتنی بر این روش را خواهیم دید؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 18:4  توسط مصطفی صادقی  | 

چند شب قبل فیلمی از برنامه سینما 4 به نام هتل رواندا پخش شد که موضوع آن درباره جنگهای بین دو قبیله توتسی و هوتو در رواندا ست در این جنگ نژاد پرستانه که بیش از یک ماه طول کشید حدود یک میلیون نفر کشته شدند

درآن سالی که این جنگ اتفاق افتاد (1994-1373)نوجوان بودم ودر دبیرستان درس می خواندم در آن زمان اخبار این جنگ را از تلویزیون شنیدم نکته جالب توجه این بود که تلویزیون اخبار این جنگ را کوتاه بیان میکرد وزیاد به آن پرداخته نمیشد این بی توجهی شامل کشورهای دیگر حتی کشورهای اروپایی هم میشد که به جنایتی بزرگ بی توجه بودند نه تنها در این جنگ میانجیگری نکردند بلکه برخی از آنها همچون فرانسه آتش بیار معرکه بودندتا منافعشان حفظ شود  سوالی که در ذهنم شکل گرفت این بود که چگونه یک میلیون انسان کشته میشوند و چندان توجهی به این موضوع نمی شود آیا واقعا جان این همه انسان اهمیتی ندارد سیاستمداران مدعی لیبرال دموکراسی کجا هستند یا این مسئله که چرا در داخل کشور به فلسطین این همه توجه می شود و به رواندا نه.

فکر می کردم که شاید من دچاروسواس بیخود شده ام ولی این فکر با وجدانم جور در نمی آمد حتی در گیر مسایل فلسفی چون پرسش از هدف خلقت شدم واین دغدغه ها مرا آزار می داد

فیلم هتل رواندا هم گزارشی است از این واقعه وحشتناک که در اواخر قرن بیستم، قرن حقوق بشر ،اتفاق افتاد

فیلم نکته های تکنیکی چندانی نداردودرآن از میزانسنهای پیچیده خبری نیست هتل رواندا یک گزارش است گزارشی از جنایت وحماقت که کارگردان به خوبی اینها را روایت میکند

درفیلم صحنه های تکاندهنده ای وجود دارد که دل هر انسانی را به درد می آورد برای مثال در سکانسی از فیلم پل باراننده اش در جاده ای مه آلود در حرکتند ناگهان ماشین تلو تلو میخورد ودر مسیری پر دست انداز می افتد انها گمان میکنند که از جاده خارج شده اند ماشین رامتوقف میکنند پل پیاده میشود و میبیند که دست اندازها جنازه هایی هستند که در امتداد جاده افتاده اند

در صحنه ای دیگر ازفیلم خبرنگاری که گزارشی از قتل عام یک عده انسان به دست ساطور بدستان قبیله توتسی تهیه کرده است  میگوید این گزارش چه اهمیتی دارد مردم در اروپا آنرا میبینند وکمی ناراحت میشوند وسپس میروند وشامشان را میخورند

هان کجاست؟

پایتخت این دژآیین قرن پرآشوب

قرن شکلک چهر

برگذشته از مدار ماه

لیک بس دور از قرار مهر

قرن خون اشام

قرن وحشتناکتر پیغام

 

اخوان ثالث

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 21:45  توسط مصطفی صادقی  |