تبليغاتX
وبراهه
فردا سالگرد تولد استاد شجریان است این مناسبت را به ایشان وهمه دوستداران صدای آسمانی این یگانه دوران تبریک میگویم استادی که سالها با صدای بی نظیر او زندگی کردم ودرلحظات تنهایی با آوازش از جهان ماده برای دمی هم که شده بیرو ن شدم دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت من آزادی نمیخواهم که با یوسف به زندانم برای سلامتی وبهروزی استاد دعا میکنم وآرزوی طول عمر برایش دارم فقط گله ای که ما دوستداران یزدی ایشان داریم اینست که چرا به یزد نمی آیند وقدم به چشم ما نمی گذارند غیر از این نکته که حافظ زتو نا خشنودست در سرو پای وجودت هنری نیست که نیست
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 20:56  توسط مصطفی صادقی  | 

1-

1- سالگرد جلال آل احمد را پشت سر گذاشتیم درباره جلال سخن بسیار گفته اند ومن نمیخواهم سخنان تکراری  بگویم پس درباره جلال آنچنانکه خودشناختممینویسم جلال را در دوران نوجوانی  کشف کردم در بحبوحه سالهای دبیرستان وفضای سیاسی ان دوران وفضای ذهنیی که همه چیز را مطلق  می انگاشت در عین حال دنبال نو اوری و سنت شکنی بود و جلال برای ما این ویژگیها را داشت کسی که همیشه حرفش حق بود (همچنانکه شریعتی اینگونه بود) ودر مقابل دیگران کم نمی آورد ولی بسالهای اصلاحات که رسیدیم متوجه شدیم دیالوگ هم چیز خوبیست وهمیشه نباید برحق بود

2- باهمه این تفاصیل جلال همچنان برای ما محترم است شجاعت نو اوری جسارت صراحت درک بالا ی او ودیگر اوصافش همچنان برایمان اموزنده وجذابست بدعتهای اودر نثر مقلدان زیادی ذارد نثر صریح با جمله های کوتاه و عصبی همچون شخصیتش حذفهای به قرینه معنوی ولفظی جذابیت خاصی برای پیروانش داشت ودارد

تک نگاریهای در سفرهایش از جمله نو آوریهایی بود  که او ایجاد کرد که مورد توجه جامعه شناسان هم قرار گرفت

واین کار به خاطر شناخت خود وباز گشت به هویت اصیل خود بود و او برای خود شناسی به خود نیز رحم نمی گرد و نقدی بی رحمانه را از خود به نمایش گذاشت او به چاله چوله های درون خود نقب می زد تا هستی اصیل خود را دریابد تا با شناخت خود به شناخت اطراف و جامعه اش برسد و این خاص او و کسی چون صادق هدایت بود

3- جلال به درد زمان ما میخورد؟اگر صراحت تیز بینی و تعهد مهم است پس جلال وفکر او هم مهمست دراین فضای بسته وسرد جامعه نیاز به انسانهای درد شناس و شجاعی چون او دارد اویی که به مفهوم سارتری کلمه متعهد بود او به دنبال حقیقت بود و آن را از هر چیزی بالاتر می دانست برای همین بود که تغییرات زیادی کرد و سرزنشهای دیگران را به جان خرید ولی راه خود را گم نکرد او حقیقت را دوست داشت چنانکه سقراط می  گفت و جام شوکران آنرا هم نوشید هنر را متعهد می دانست و به تئوریهای بورژواهایی که هنر را برای هنر می خواستند اعتقاد نداشت چنانکه ما هم اعتقاد نداریم چرا که تا زمانیکه ظلم و استبداد و جهل هست هنر نیز وظیفه دارد 

4- جلال را دوست داریم و به او با همه بدی ها و خوبی هایش عشق می ورزیم  پس یادش را گرامی میداریم وراهش را ادامه میدهیم

مادر کتاب تو میشکفیم

درعتابت

ما در شتاب تو می شکفیم

و در دفاع از لبخند تو که یقین است و باوراست

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 21:52  توسط مصطفی صادقی  | 

خب گفتیم که سه گروه ایجادشدبعداز مدتی مدرنیته یکی از یارانش را فرستاد تا با کمک دو گروه اول حکومت مشروطه را بنیان نهادند وعاقبت غر بگرایان حکومت را به دست گرفتند وسر آن دو دیگر را کلاه گذاشتنددراین گیرو دار روشنفکران دینی وسنتیها انقلاب دیگری کردند وحاکم شدند مدتی بعد سنتیها حکومت را قبضه کردند تا اینکه عده ای از جوانان ومردم یکی از روشنفکرا ن دینی را حاکم نمودند ولی بعد از ۸سال نتیجه ای کسب نکردند ودیدند از این راه میانه چاره ای حاصل نمیشود پس گروهی به سمت غربگرایان وگروه دیگر که هنوز دغدغه دین داشتند به سمت نصر که از سنتیها بود رفتند البته او با بقیه سنتیهافرق داشت چرا که در کنار هیولا بود واو را خوب میشناخت وبا سنتیهای داخل هم چندان میانه نداشت پس جوانان قصه ما میتونستند به او رو کنند تا به رقبای قدیم نپیوسته باشند    

قصه ما تموم شد داستان ولی ادامه دارد                    

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 20:43  توسط مصطفی صادقی  | 

راز توجهات اخیر به آرای دکتر حسین نصر چیست بزای دانستن این راز باید به داستانی که پیر ما گفت توجه کرد {برای بچه ها گفت پس بچه ها بخوانند} سلام بچه ها سالها قبل مردم در خوبی وخوشی زندگی میکردند وسرشان به کارشان گرم بود تا اینکه از غرب یک هیولایی امد که آسایش مردم را به هم زد اسم اون هیولا مدرنیته بود سران قوم وجنگجویان گفتند که ای مردم نترسید که ما میریم به جنگ این هیولا و خرد وخاکشیرش میکنیم خلاصه جنگ شروع شد ومردم رفتن به جنگ با هیولا ولی به این سادگیها هیولا شکست نمی خورد سرش رو میزدی 4تا سر دیگه در میاورد دستاش رو قطع می کردی 8تا دست دیگه در میاورد تااینکه بین جنگجویان اختلاف افتادواونا 3تا گروه شدن یه عده خسته شده بودن گفتن که ما میریم با هیولا صلح میکنیم هیولایه جانور بدی هم نیست اتفاقا خیلی هم خوبه . اسم اینا شد غربگرا.دومیها گفتن ماهم دیگه نمی جنگیم میریم با غوله گفتمان میکنیم ببینیم حرف حسابش چیه بعضی حرفاشو قبول میکنیم بعضیها رو نه. اسم اینا شد روشنفکرای دینی رئیسشون سیدجمال نامی بود. سومیها گفتن ما همچنان می جنگیم اسمشون شد سنت گرا ادامه داستا ن فردا
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 21:4  توسط مصطفی صادقی  | 

یکی ازدوستان میگفت آقاجان دانش امروزه وسیله ای برای سرکوب وسلطه است وهدف دولتها از توسعه علم ودانش همانا بسط وتحکیم این سلطه میباشد خلاصه ازمضرات دانش سخنها گفت ومن هم که متوجه شدم این سخنان از افاضات میشل فوکو وپست مدرنیستهاست گفتم عزیز برادر ما که دانش درست وحسابی نداریم که تو از مضراتش صحبت میکنی منظور فوکو دانش مدرن است که ما هنوز به طور کامل به آن نرسیده ایم که حالا بیاییم ونفیش کنیم این اقبال به آرای پست مدرنیستها در ایران عجیب است هنوز ماشین نداریم از مضراتش می گوییم هنوز دانش نداریم از آفاتش سخن میگوئیم خلاصه مسلمان ناشده کافر شده ایم یعنی تمام وکمال وارد مدزنیته نشده ایم میخواهیم ازآن عبور کنیم البته آگاهی از اقوال جدید لازم است اما به شرط ان که موقعیت خود را دریابیم وبدانیم زمانیکه دانشگاه استاندارد نداریم آمار کتابخوانی افتضاح است دانشجو از دانش فراریست استاد مسافر کشی میکند یا کتک میخوردو...سخن از سلطه دانش بیهوده است اگر جناب فوکو هم درایران بود حتما کتاب مستطاب دانش وقدرت را نمی نگاشت پس فرزند زمان خود باشیم
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 21:13  توسط مصطفی صادقی  | 

یکی ازدوستان میگفت آقاجان دانش امروزه وسیله ای برای سرکوب وسلطه است وهدف دولتها از توسعه علم ودانش همانا بسط وتحکیم این سلطه میباشد خلاصه ازمضرات دانش سخنها گفت ومن هم که متوجه شدم این سخنان از افاضات میشل فوکو وپست مدرنیستهاست گفتم عزیز برادر ما که دانش درست وحسابی نداریم که تو از مضراتش صحبت میکنی منظور فوکو دانش مدرن است که ما هنوز به طور کامل به آن نرسیده ایم که حالا بیاییم ونفیش کنیم این اقبال به آرای پست مدرنیستها در ایران عجیب است هنوز ماشین نداریم از مضراتش می گوییم هنوز دانش نداریم از آفاتش سخن میگوئیم خلاصه مسلمان ناشده کافر شده ایم یعنی تمام وکمال وارد مدزنیته نشده ایم میخواهیم ازآن عبور کنیم البته آگاهی از اقوال جدید لازم است اما به شرط ان که موقعیت خود را دریابیم وبدانیم زمانیکه دانشگاه استاندارد نداریم آمار کتابخوانی افتضاح است دانشجو از دانش فراریست استاد مسافر کشی میکند یا کتک میخوردو...سخن از سلطه دانش بیهوده است اگر جناب فوکو هم درایران بود حتما کتاب مستطاب دانش وقدرت را نمی نگاشت پس فرزند زمان خود باشیم
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 21:12  توسط مصطفی صادقی  | 

من هموارد این اقیانوس کبیر شدم تا بگویم وبشنوم تا به وسیله ارتباط به خود آگاهی برسم با لب دمساز خود گر جفتمی همچو نی من گفتنیها گفتمی ازچه خواهم گفت؟ از هرچه بشود سیاست جامعه فلسفه هنر فرهنگ وکلا زندگی که هدف همه اینهاست زنده ام تا روایت کنم
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 21:7  توسط مصطفی صادقی  | 

من امدم
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 19:45  توسط مصطفی صادقی  |