تبليغاتX
وبراهه
از این به بعد با کجراهه به روزم در آدرس زیر

http://kajrahe.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 16:3  توسط مصطفی   | 




نمیدانم درباره بزرگی که درباره او بسیار گفته اند چه چیزی را میتوانم اضافه کنم شاید هیچ . فقط احساسم را می توانم بگویم . خبر درگذشت این استاد بزرگ را که میشنوم شوکه می شوم سرم را درمیان دستها میگیرم و در سکوتی محض و با بغض به زمین نگاه میکنم . احساسی دارم مشابه زمانی که شاملو مرد . زمانی که زرین کوب و مشیری و مشکاتیان ... ازمیانمان رفتند چه راحت بزرگانی که هرکدام گوهری یکتا هستند ازمیانمان می روند وکاری نمی توانیم بکنیم . ولی واقعا چه کار ازدستمان بر می آید . هیچ. این مرگ به هیچ کس رحم نمی کند حتی به غولها .آری بگذارید از این تعبیر استفاده کنم غولها .بعضیها بزرگند و قابل احترام ولی بعضی دیگر در رشته خود چون غولند . شجریان غول موسیقیست و شفیعی کدکنی غول ادبیات ، چنانکه شاملو غول شعر بود و ایرج افشارَبه راستی غول نسخه شناسی و کتاب و ایرانشناسی.گوهری که مانند اودیگر مشکل پدید آید.غولی که برای ازدست دادنش هرچه تاسف بخوریم کمست .

ازشماردوچشم یک تن کم      وزشمار خرد هزاران بیش

 کاری که میتوانیم انجام دهیم ادامه دادن راه امثال اوست عاشق ایرا ن بودن و خدمت به آن و عشق به فرهنگ این خاک داشتن . ایرج افشار رفت اما آثارش هست و راهی که باید ادامه دهیم
خبرفوری:

حوزه هنری استان یزد یادمان استاد ایرج افشار را با حضور خانواده ایشان دوشنبه 29فروردین 90 درسالن همایشهای بین المللی دانشگاه یزد برگزار میکند.حضور برای عموم بلا مانع است.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 13:46  توسط مصطفی   | 

چند روزپیش مشایی آمده بود به منطقه ما آدم جالبیست البته نقشه هایی هم در سردارد

به نظر من مشایی شخصی است که احمدی نژاد و طیف حامیانش آماده می کنند تا دوره بعدی ریاست جمهوری رای بیاورد او کاملا مانند احمدی نژاد می اندیشند و حرفهای او درباره موسیقی و مکتب ایرانی و... رندانه  و انحرافی است تا بتوانند آرای بخش ناآگاه هواداران اصلاحات را به سوی خود جلب کند و بعد از اینکه رییس جمهور یازدهم شد  مشکل کاملا حل است

 از این طریق دیگرخلا چهار ساله ای در مدیریت طیف احمدی نژاد ایجاد نخواهد شد و بعد از چهار سال هم دوباره خود احمدی نژاد وارد صحنه خواهد شد.. یعنی یک الگوی مدودف- پوتین در ایران 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 18:13  توسط مصطفی   | 

نها نماينده غرب آسيا هم نتوانست در جام بماند و شاهزادگان پارسي جام را با شكست از كره به اتمام رساندند. البته شايد بتوان گفت براي فوتبال ايران هيچ اتفاقي نيفتاده است، نه با پيروزي‌ها اتفاق تازه‌اي در مديريت «فرسوده» و «دولتي» فوتبال ايران مي‌افتد و نه با چنين شكست‌هايي دور باطل «مديران دولتي» به پايان مي‌رسد. شكست مقابل كره حتي نتوانست شكاف عميق نگاه مديران فوتبال دو كشور را هم به درستي نشان دهد؛ مديراني كه سال‌هاست پشت پول‌هاي دولتي پناه گرفته‌اند و خبري از «سوددهي» نيست و از آن سو مديراني كه در همه حال برنامه‌ريزي مي‌كنند و مي‌توانند ميزبان جام جهاني باشند. ايران به كره باخت و اين قانون فوتبالي است كه به شكست «عادت» كرده است؛ مجموعه‌اي كه شكست را بهتر درك مي‌كند و «پيروزي» را آرزو مي‌داند. ما هميشه بازنده بوديم...
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 20:33  توسط مصطفی   | 

احساس من این است که در چندساله‌ی اخیر، نه تابستان‌هایش به اندازه‌ی تابستان‌های قدیم کشدار و گرم هستند و نه زمستان‌هایش به سیاق زمستان‌های قدیم کشدار و سرد. بلکه بهار و پائیز، گوئی طولانی‌تر و درنتیجه، آب و هوا اعتدالی‌تر شده است.

نه برفی نه بارانی نه چیزی

اصلا خوردنیهای امروز هم مزه قدیم را نمی دهد

نمیدانم شاید دچار نوستالژی حاد شده ام

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 20:59  توسط مصطفی   | 

برخی با شوق وعلاقه به فلسفه وارد می شوند اما بعد از مدتی از آن زده می شوندو احساس می کنند که علاقه شان به فلسفه اشتباه بوده است چرا چنین است ؟

شاید یکی از مهمترین دلایل فلسفه زدگی آن است که این افراد در ابتدا از فلسفه انتظارات زیادی داشته اند که بر دوش آن سنگینی می کند . انتظار اینکه فلسفه تمام حقایق هستی را برایشان باز کند و پاسخی قطعی به سوالها یشان در مورد انسان و جهان و وجود بدهد و تمام رازهای سر به مهر راباز نماید .

اما خوب که بنگریم این تصور از فیلسفه اشتباه است فلسفه به ما اندیشیدن را می آموز د و به دنبال حقیقت بودن را. فلسفه در خیلی از موارد پاسخ قطعی نمی دهد . فلسفه شاید سرگرمیی است که کمی جدیست و می خواهد ما را از سکون و دگمی بیرون کشد و به دنیای سوال و حیرت ببرد .فلسفه انسانی را می خواهد که درجستجوی شدن باشد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 16:39  توسط مصطفی   | 

 یکی ازآشنایان دیروز پرسید چه رشته ای می خوانی :گفتم فلسفه. گفت فلسفه چی هست میشه خلاصه فلسفه را تعریف کنی .

بارها این اتفاق برایم افتاده اینکه برخی از من خواسته اند فلسفه را خیلی خلاصه برایشان تعریف کنم و من هم درجواب چیزهایی گفته ام که البته در خیلی از موارد هم طرف چیز زیادی دستگیرش نشده . با توجه به این تجربیات ،دیروز هم که آن دوست از من تعریف فلسفه را پرسید گفتم نه نمی توانم خلاصه تو ضیح بدهم سیر حکمت در اروپای فروغی را بخوان تا آشنایی مقدماتی پیدا کنی . او هم جواب داد: کی حوصله کتاب خواندن را دارد .

واقعا در این عصر شتاب و انفجار اطلاعات فلسفه خواندن هم از آن کارهاست . اگر قرصی یا کپسولی در می آمد که خلا صه ای از علوم را در خود داشت برای جماعت فضول وتنبل خوب بود

+ نوشته شده در  جمعه هفتم آبان 1389ساعت 16:27  توسط مصطفی   | 

طرح ترافیک دل


وتابلوهایی برای مهندسی آن وچراغ قرمزی برای عبور بی محابایش

چراغ سبز برای آنکه مسیرش را با جهت باد تنظیم کند

جریمه ات برای رفتن به سرزمین جنون چند بود

کتاب آیین نامه را خوانده ای بدا به دلت اگر در آن قبول شوی

مسیرت را با جهت دلت تنظیم کن گور پدر آیین نامه


+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 17:27  توسط مصطفی   | 

کیارستمی فیلمسازی است که به سهراب سپهری علاقه دارد و جهانبینیش هم مانند سهراب است. سهراب درجایی می گوید:کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ،کار ما شاید اینست که درافسون گل سرخ شناور باشیم. سهراب انسان را تشویق می کند که گوش به صفحه جهان بگذارد و صداها و آواهای آن را بشناسد لازم نیست که انسان همیشه درکنش و واکنش باشد وخیال کند که باید نظم واساس طبیعت را به هم بریزد تا دستاوردی به دست آورد و وطرحی ذرانداخته باشد . فیلمهای کیارستمی هم دقیقا هین هم نوا شدن با جریان حیات و افسون شدن درجهان است . اوواقع گرایی است که در واقعیت آن چنان زیبایی و شگفتی می بیند که نیازی ندارد به داستانهای پرطمطراق و پر گره بپردازد . جهان خود شگفت آورترین است.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 20:59  توسط مصطفی   | 

دراین برهوت فرهنگی و سریالهای ضعیف تلویزیونی و سینما ی پکیده ایرا ن امیدوارم مختار نامه حالی دیگر به ما بدهد . چنانکه میرباقری همین کار رادر مجموعه درخشان امام علی کرد.

درفرصتی دیگر از میرباقری و آثارش بیشتر خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 15:11  توسط مصطفی   | 

گاهی کتابی را می خوانی ومی گویی کاش من آنرا مینوشتم .برای من کافه پیانو ازآن کتابهاست کافه پیانو تا حدود ی حال وهوای رما نهای محبوبم را دارد رمانهایی چون :مدیر مدرسه ،بیگانه کامو،سنگی برگوری وناطور دشت. کافه پیانو در بدو امر شاید ساده به نظر برسد .اما همین سادگیش جذابیتی برای آن درست کرده که خیلیها دررسیدن به آن ناتوانند. فرهاد جعفری احساسات سالیانش را در این کتاب ریخته _البته تا آنجا که امکاناش بوده _اوراوی خودش است . و تا مدتها شاید نتواند رمانی چون کافه پیانو را بنویسد . چرا که حرفهایش تکراری خواهد بود . سالیانی دیگر باید بگذرد و تجربیاتی دیگر و کشفها و الهاماتی دیگر ازجهان. کافه پیانو جهان واحساس بسیاری از ماهاست . خصوصا آنها که سی سالگی رارد کرده اند آرزوها و آرمانهای زیادی داشته اند وحالا که چشم باز می کنند زمان را از دست رفته و دستهای خود را خالی میبینند . به نوعی بیخیالی ظاهری دست می زنند . امااضطرابشان و خواستشان ادامه دارد . بسیاری از آرمانهای گذشته شان را دست نا یافتنی می یابند. اما برای رسیدن به بعضی آرزوهای کوچک نومید نیستند و حالا همان هم ار ضایشان می کند . حالا می فهمند دنیا بزرگتر و سخت تر و بی رحم تر از آن است که نرم دست آنها شود باید در افسون این دنیا ماند و البته دست وپایی هم باید زد کافه پیانورا باید خواند .
+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 20:21  توسط مصطفی   | 


سرچهارراه زده اند:نمایشگاه بزرگ کتاب ،    محل برگزاری :کتابخانه عمومی. می روم.واردکه میشوم نگاهی به کتابها می اندازم :دانستنیهای جنسی،راز سلامتی ،بسوی کامیابی ،توضیح المسائل، هشت کتاب سهراب و عناوینی مشابه اینها

چندروز بعد ،نمایشگاهی دیگر درجایی دیگر .عناوین کتابها اینهاست :چگونه ثروتمند شوید،پزشک خود باشید ،رازلاغر شدن،گنجهای معنوی وچندرمان عشقی و کتابهایی از سهراب و خلیل جبران

وتکرار این ماجرا چندباردیگر

چندروزپیش دوستی که کتابفروشی دارد را می بینم . می گوید قرار است نمایشگاه کتاب بزنیم ،بیا .میگویم :دیده ام . تعجب میکند و میگوید :هنوز نزده ایم که .

میگویم :کتابهایت کتابهایی درباره مسائل جنسی ،سلامتی چاق شدن لاغر شدن پولدار شدن مشهور شدن وکتابهایی از سهراب و جبران وذبیح منصوری وادعیه واین مسائل نیست؟  میگوید چرا .جواب میدهم که :خب پس من نمایشگاهت را ندیده دیده ام

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 1:15  توسط مصطفی   | 

آی که چه روزگاریه.........

چه دانم های بسیار است لیکن من نمیدانم

یک سال واندی نبودم ولی خواهم آمد .حس وحال نبود دوران عجیبی بود که شاید ادامه داشته باشد .نه برای من برای خیلیها

اماخواهم آمد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 1:39  توسط مصطفی   | 

نيچه فيلسوف شهير آلماني انديشمنديست كه به نقدي صريح ازمباني اخلاقي و فلسفي مدرنيسم پرداخت . اوبه ايدئاليسم ،خردباوري ،كل گرايي و ذات گرايي،و سوژه دكارتي حمله نمود وانسان رااسير دردست بازيهاي زباني دانست .وهرگونه خودواحد وپيشين بنياد را نفي كرد . اين نظرات او بر پست مدرنيسم و فيلسوفان پست مدرني چون فوكو ودريدا تاثيري عميق نهاد . فوكو درنقد خود از خردباوري و همچنين درتبارشناسي و تحليل خود ازقدرت ودانش ازنيچه تاثير پذيرفت .همچنين دريدا نيز درنظريات خود پيرامون زبان و نقد مباني فلسفه ازيونان تاكنون وهمچنين نقدقدرت ونظامهاي اخلاقي و فلسفي ،از انديشه هاي نيچه بهره هاي بسيار برده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 21:40  توسط مصطفی   | 

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند       چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم       رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را       کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است       چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود       که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه       که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود به دست آور       که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر       که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ       که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
برگرفته از
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 13:42  توسط مصطفی   | 

شخصیتهای فیلنامه :سید،شیخ ،آقا محسن،عمو محمود

روز،داخلی:

۴کاندیدادورهم نشسته اند تا ضبط برنامه مناظره آغاز شود

شیخ:آقای کارگردان معلومه که این ضبط برنامه کی شروع میشه ؟اگر طول میکشه یه چرتی بزنیم ؟

محمود :نه بابا چرت نزن دوباره میگی حقمو خوردند.

شیخ:مگه نخوردن یه چرت زدیم رای منو دادند به تو.  

محمود: خب برای همین میگم چرت نزن !یهو چرت میزنی دیگه بیدارنمیشیا!

شیخ :شیطونه میگه یه چیزی بهش بگما

اقا محسن:بابا ول کنید!زشته!ناسلامتی شما کاندیدا هستین این رفتارا چیه؟

شیخ :اصلا همش تقصیر توئه تو اگر اون دفعه انصراف نمیدادی حالا این رییس نمیشد

محمود :حالاهم بهتره همتوت انصراف بدین!اصلا شماها برای چی اومدین کاندید شدین ؟مگه من تو این چارساله کم زحمت کشیدم کم کار کردم ؟نکنه میخواین منو ازماهواره امید پیاده کنین خودتون سوار بشین ؟نمیشه آقا! نمیتونین !سیستم کشوررو جوری دستکاری کردم که فقط خودم میتونم ببرمش. شماها که عددی نیستین اکبر هم اگه بیاد نمیتونه .این ماشین رو خودم باید ببرم .کاریش کردم که این دوره که سهله دوره های بعد هم مجبورباشن بدهند دست خودم

شیخ :ای بابا،تو اگر باشی که دیگه چیزی ازاین مملکت نمیومنه که بدهند دستت.بقول همین اقا محسن کشور رو داری میبری به سمت پرتگاه .مگه تو نبودی گفتی اقا محسن ؟

محسن :آره گفتم

محمود:بابامحسن جون! از تو دیگه انتظار نداشتم .توکه دیگه ازخودمونی حالا این اصلاحات چیا یه چیزی میگن خب میگیم دشمنن مشکل دارن تو دیگه چرا؟

محسن :جون آقا محمود تو اگه باشی کشور داغون نمیشه؟

محمود:تو اصلا میدونی چرا این حرفا رومیزنی چون چند وقتیه با ضعیفه ها نشست و برخاست میکنی .راستي این حرفا چیه که میزنی؟دادن وزارت خارجه به زنهاودادن حقوق به زنهاي خونه دار،كم كم داري اين ضعيفه ها رو پررو ميكنيا !اگر مثلا اين ضعيفه ها درزمان جنگ باهات بودن يا سربازت بودن چي ميشد؟اينقدر درگوشت غر ميزدن كه نگو !مگه تو خونه غرنميزنن؟باوركن وسط ميدون جنگ مي افتادن به چشم و همچشمي .چرا پوتين اون قشنگ تره؟چرا تفنگ اون نو تره ؟چرامن كلاش دارم اون ژ3داره؟اينقدر درگوشت غر ميزدن كه يهو ميديدي صدام 2روزه رسيد به تهرون .تازه دل نداشتن كه ! اگه صدام يه نارنجك مينداخت همشون در ميرفتن مگه غير از اينه؟

شيخ:تو جرات داري اينا رو علني بگي؟

محمود:والله نه .من حاضرم جلوي همه دنيا بايستم اما جلوي زنها نه .

محسن: خب منم دارم همينو ميگم ديگه . اصلا ميدوني چرا وزير خارجه زن انتخاب كردم چون ميخوام با آمريكاييا گفتگو كنم . خب اگه بخوام مذاكره كنم خانم كلينتون دستشو مياره جلو .يه وزير مرد نامحرم كه نميتونه باهاش دست بده به غيرت بيل كلينتون برميخوره با اسلام هم كه نميخونه پس بهتره يه وزير زن باشه . چون وقتي باهم ديدار ميكنن اول يه خرده حرفاي خاله زنكي ميزنن مثلا وزيرمن :اي خانوم شوهر من او نطوريه . اونجوريه ،چندتا بچه دارم . خورش قيمه خيلي دوس دارم مادر شوهرم سليطه اس راستي چلسي جون را عروس كردي يا نه ؟ جهاز براش چي خريدي ؟و ازين حرفا و بعد خانوم كلينتون ميگه : اي خواهر چي بگم كه دلم خونه . از وقتي كه اون زنيكه مونيكا لوينسكي اومد تو زندگيمون و بيلي  رو خر كرد ديگه روز خوش ندارم باور كن پيش چند تا رمال و كتاب وا كن رفتم اما هنوزم فكر ميكنم چشم بيلي پيش يك زن ديگه اس .اصلا اون بود كه به اوبا ما گفت من وزير خارجه بشم. واسه اينكه من برم خارج و اون تو خونه هركاري دلش ميخواد بكنه .

اونوقت وزير ما ميگه :اوا هيلاري جون غصه نخور ماتو ي ايرا ن يه چند تا رمال و فال گير خوب داريم كه توي دنيا لنگشون نيست يه سر بيا ايران تاببيني! اونوقت چي ميشه هيلاري مياد ايران و رابطه آغاز ميشه و ماميتونيم هر شرطي كه ميخوايم به اون بقبولونيم

شيخ :اي ول محسن !بابا توديگه كي هستي !چرااين فكر به ذهن من نرسيد 

محمود :تو مگه فكرداري بابا ؟اين چندتا ايده و برنامه هم كه داري مال اون كرباسچي و نجفيه.مخهاي تو ي گروه تو اينا هستن والا كس ديگه اي كه نيس.

شيخ :مخ تو ي گروه تو كيه ؟حتما دكتر كردانه

همه ميخندند .محمود كمي دمغ ميشود .تكاني به خودش ميدهد وسعي ميكند به روي خودش نياورد

آقا محسن:راستي چرا سيد هيچي نميگه؟

محمود:خب چي داره بگه؟بيست سال داشته نقاشي ميكشيده.ازاوضاع واحوال مملكت كه خبري نداره.تازه بچه ها برايم تعريف كردنكه نقاشي هم بلد نيس بكشه.يه آفتابه پرازرنگ ميكنه و ميريزه روي بوم وبعد باجارو ميكشه رويش واسمشو ميذاره نقاشي . بعضيا هم ميگن نقاشيش مثل همين بچه دبستانياس .يه خونه ميكشه كه بالا ش يه ساعته وروي سقفش يه دودكش كه داره ازش دود در مياد.يه خورشيد خانم هم بالاي سر خونه گذاشته و چند تا بچه كه جلوي خونه مثل مترسك وايسادن .

همه ميخندند .سيد هم ميخنددولي چيزي نميگويد

شيخ به محمود:ميدونستي توهم نقاشي؟ يعني بهتره بگم نقشه كشي ؟4سال توي اين كشور نقشه كشيدي و با نقشه هات همه كشور رو بهم ريختي ؟البته غير ازين كه نقاشي،الان ديگه تابلو هم هستي.يعني كارات تابلوه

محمود:توديگه داري اعصابمو خرد ميكنيا

دراين لحظه ناگهان صداي كارگردان به گوش ميرسد

كارگردان :آقايون براي مناظره آماده باشند

نتيجه حكايت ما 9روز ديگر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 16:23  توسط مصطفی   | 

پریروز دکترزاکانی نماینده تهران در مجلس برای سخنرانیی در حمایت از احمدی نژاد به میبد آمده بود.من هم رفتم البته با خودم شرط کردم که چیزی نگویم . اما ذاتم نگذاشت .وقتی سخنرانیش تمام شد به طرفش رفتم وازاو سوالی پرسیدم واین سوال شروعی بود برای بحث یک ساعته من واو درستاد احمدی نژاد. حدود ۳۰تن از طرفداران احمدی نژاد هم دور من که تک و تنها بودم بودندو بحثم بازاکانی را میشنیدند بعضیهایشان به من اعتراض میکردند ویا حرفم را قطع میکردند . اما درمجموع بااینکه بعضا انتقادات تندی از احمدی نژادکردم عکس العمل بدی نشان ندادند وبیشتر میخواستند جوابم را زاکانی بدهد و این به نظرم جای امیدواری دارد یعنی تحمل انتقاد و تن دادن به گفتگوِآنهم درمیان طرفداران دولت .دربحث بازاکانی نه من قانع شدم نه احتمالا او (البته به فکر فرورفتن بعضی جوانان را بعداز شنیدن صحبتهایم میدیدم) ،ولی من خوشحال بودم از اینکه جوانان حامی احمدی نژاد به گفتگو تن دادند .بی شک این هم یکی ازدستاوردهای جنبش دوم خرداداست .که حتی مخالفان دوم خردادهم با برخی ارزشهای آن همراه شده اند این تحمل داشتن در مقابل مخالفان ابتدایی ترین شرط رسیدن به یک جامعه پویا و دموکرات است .امیدوارم این بحثها و گفتگوها فقط مربوط به انتخابات نباشد واینطور نباشد که بعد ازانتخابات باز فضای بسته ای بوجود آید.
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 13:35  توسط مصطفی   | 

۱-امروز ميرحسن موسوي آمده بود يزد . سخنان خوبي گفت كه البته تكراري ولي مهم بود.سخنان خوب هم كه البته كافي نيست بايد عملها راديد. اميدوارم اگر ميرحسين رييس جمهور شد طوري عمل نكند كه روزي ده تا جوك برايش بسازندو مردم لقبش را حسين چاخان بگذارندوبعد از زمامداريش يك احمدي نژاد ديگرظهوركند .اميدوارم

۲- سازمان ادوار تحكيم وحدت اعلام كرد :درانتخابات شركت خواهدكردوازكروبي حمايت ميكند. جالبست كه همين عقلاي عقب افتاده !۴سال پيش انتخابات را تحريم كردند .حالا نميدانم چه اتفاقي افتاده كه شركت ميكنند بنازم به اين تحليل و اين گيجي !!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 21:35  توسط مصطفی   | 

شنبه صبح می خواهم بروم نمایشگاه کتاب تهران .اما یک وقتهایی به سرم میزندکه قبل از آن به وزارت کشور بروم وبه عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری اسم بنویسم میدانم که صلاحیتم تایید نمی شود والبته تواناییش را هم ندارم. اما حداقل میتوانم درآنجاو دربین خبرنگاران و بعد درمیان مردم شهرم صحبت کنم و حرف دلم رابزنم واعتراض کنم به شرایط کشور به بی عدالتیها به دروغگوییها وبه وعده های عمل نشده به محدودیت آزادیها وبه مظلومیت فرهنگ و مظلومیت محرومان و مردمان زجر کشیده این خاک .

کاش همه حق پرستان ومعترضان می آمدند و ثبت نام می کردند و فریاد میزدند . زنده باد آزادی ،زنده باد عدالت

می خواهم فریاد بلندی بزنم

که صدایم به شما هم برسد

آی با شما هستم این درها را باز کنید......

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:22  توسط مصطفی   | 

1

 

.حال همواره ناکافی آینده نا مطمئن و گذشته از دست رفته است.
(شوپنهاوئر)

2.هر آنچه سخت و استوار است دود میشود و به هوا میرود
(مارکس)


۳.نیهیلیسم در مقابل زندگی یعنی : نشستن تکنولوژی به جای علم، مدیریت به جای سیاست، تولید فرهنگی به جای هنر، و سکس به جای عشق
(آلن بدیو)

۴-بدست آور آنچه را که نمیتوانی فراموش کنی و فراموش کن آنچه را که نمیتوانی بدست آوری
(شکسپیر)


5.بهترین چیزی که در زندگی می توانیم بدان امید بندیم ، جرقه های جسته گریختۀ غیر ارادی خاطرات است ، یعنی همان جوشش تداعی معانی که به ناگاه وجودمان را در بر می گیرد تا لحظۀ حال را به یاری شیرینی و تلخی خاطرات گذشته رستگار سازد.
(بکت)

6.مقدار عظیمی از قدرت عادت در بشر نهفته است تا با آن بتواند زندگی را تحمل کند
(داستایوسکی)

7.دازاين هنگامي مي تواند به خودآگاهي برسد که ميان امکانات کنوني خويش براي ترقي و شدن و امکان نهايي که مرگ باشد، نسبتي برقرار کند.غایت دازاین مواجهه اصیل با مرگ است.
(هایدگر)

8.یگانه راهنمای روشنفکر خشونت منطقی و رادیکالیسم اوست در مسیری که روشنفكر میداند بدون آزادکردن دیگران نمیتواند خود را آزاد کند
(سارتر)

9.نوشتن بهتر از منفجر شدن است.
(اکتاویو پاز)

10."جستجوی حقیقت" بعنوان رسالت اهل فلسفه مدت هاست که دیگر به پایان رسیده است. اینک وظیفه فیلسوفان "پروژه ی رهایی" است.
(مصباحیان)

11.فقط یک رنج وجود دارد : رنج تنهایی
(گابریل مارسل)

12.فقط هنر میتواند مطلق را بشناسد و تعریفی از آن بدست دهد.زیبایی جهان را نجات خواهد داد.
(تارکوفسکی)

13.آیین تقوا ما نیز دانیم ، لیکن چه چاره با بخت گمراه ؟
(حافظ)


14.یک نفردراتاقی که درش قفل نیست و بسمت داخل بازاست مادام که به ذهنش خطور نکند به جای فشردن در آنرا بکشد در آن محبوس خواهد بود.مسائل فلسفی مانند فشردن آن در بی معنا هستند اما معماهای فلسفی...
(ویتگنشتاین)

15.سیاست یعنی حضور ذهن در صحنة تاريخ و دقيقاً همين قسم پانهادن به صحنة تاريخ است كه نشان مي‌دهد سياست، و نهايتاً انقلاب، در حقيقت درحكم "گريز‌ از ملال و افسردگيِ" وجوداند
(بنیامین)
.اثر همه چیز است انسان هیچ!
(فلوبر)

۱۶.رویکرد صحیح در مباحثه اینطور است که بگویید شاید من اشتباه میکنم و شما برحق باشید یابالعکس درهرحال ما هردو امیدواریم بعد از بحث مسائل را روشنتر ببینیم و این فقط تازمانیست که بدانیم نزدیک شدن هردوی ما به حقیقت مهمتر از روشن شدن کدامیک بر حق بودن است.
(پوپر)

۱۷.مبادا دو روز از زندگیتان مثل هم باشد.
(امام جعفر صادق)

۱۸.چه بخواهیم و چه نخواهیم کانت بر زندگی همه ما سایه افکنده است
(هایدگر)


۱۹.خواندن بیش از هر چیز جنگیدن با متن است (پل ریکور)

۲۰.فرد شاید هنوز هم بتواند به مدد جادوهای هالیوود گونه تب و تاب عشق رمانتیک را در خیال خودش با شخصی تجربه کند اما خارج از فضای جادویی سینما و خیال پردازی های نوجوانانه در زندگی واقعی مسئله اصلی عشق "ترس از تنهایی" است.
(مراد فرهادپور)

۲۱.آدمی شور و شوقی بیهوده است .
(سارتر)

.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:10  توسط مصطفی   |